آی آدماااااااااااا چرا انقد تند تند آپ میکنید خووووب از صبح........

ادامه نوشته

یه عالمه حرف دارم ظهر که هر چی نوشتم پرید الانم که همسر خوابیده یه کم تلق تولوق کنم صداش در میاد ولی تا جائی که بشه خلاصه وار مینویسم

آخرین خبرها اینکه.............

ادامه نوشته

پلیز راهنمائی........

سلاممممممم......صبح زیبای شنبتون به خیر و شادمانی

ادامه نوشته

چشونه یعنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟


از دوستای خوبم ممنونم که کلی واسه پست قبل که چند ساعت پیش نوشتم راهنمائیم کردن

راستش میخواستم امشب ننویسم هر چی خودمو کنترل کردم نشد

آخه این عروس داماد واحد بغلی دیشب سرانجام اومدن آبجیتونم تا کلی ساعت کله ش بیرون بود دستشم انقد که دستگیره رو پائن نگه داشته بود ور اومد کلا

آخه میترسیدم در هالشونو باز کنن کله مبارک منو ببین رو همین حساب دستگیره رو در حالت پائین آماده نگه داشته بودم که تا در باز شد در خودمونو ببندم

درهامونم بغل به بغله

ببببببببببببببببببببعععععععععععععددددددددد

دیشب که چیزی دستگیرمون نشد

امروز بعدازظهر رفتن بیرون نیم ساعت پیش اومدن

حالا از اون موقع من نمیفهمم چه حکمتیه انگار دارن قایم موشک بازی یا بالا بلندی بازی میکن

ههههههههههههههه

بعدشم هر از گاهی صدای یه جیغ وحشتناکی هم میاد

خخخخخخخخخخ

بعد تازه انقدم این در حمومشونو میکوبن به هم نصف شبی یا نمیدونم چه چیزهای دیگه ای رو محکم میکوبن که ..........

گفتم بیام بگم چه خبر شده این بغل

بعد یه چیز دیگه اینکه حموم هم درش تو اتاق خوابه احتمالا اینا هم اتاق خوابشون همینه که به اتاق ما چسبیده

ولی مدیونید اگه فک کنید سرمو چسبوندمو چیزی شنیدم..........

هههههههههههههههههه

اییییییییی خانوم سین فضووووووووللللللللل به تو چه آخههههههههههه

والله گفتم نکنه نیاز به امدادی کمکی چیزی بشه .........دختر مردم گناه داره خوب

.

.

و دیگرررررررررررر هم اینکهههههههههههههههه

قبلا همسر عادت داشت سر غذا که میشستیم این قاشقشو حالا چرب غیر چرب هر چی.........میکشه رو پر و پای من یا صورت من بعد میکنه تو ظرف غذاش با همون غذاشو میخوره

تا چند وقت قبل ترها هم که عادت داشت مماخمو میکرد تو دهنش گاز میگرفت

آقا امشب یه برگ کاهو برداشته بود کرد تو سوراخ مماخمونو مالید به سر و صورت و گردن و .........اینا بعد تو دلم گفتم حتما بعدش میندازش دور یه کنترل نا محسوس داشتم رو کاهوئه که ببینم آخر کجا میره

دیدم رفت تو دهن همسر و قرچ قرچ ........

گفتم اینم بگم لال نمیرممممممممممممم

ههههههههههههههههههههه

.

.

جدا این بغلیا چرا انقد در میکوبن؟؟؟؟؟؟؟؟؟بابا مث بچه آدم بگیرین بخوابین دیگه نصف شبی

برم دوباره کله مو از در هال بندازم بیرون؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پست قبلم حتما بخونید راجب مرضیه که جدیدا گرفتمممم........

همه ناراحتن من میخندم.........خوب چکارش کنم ایشالله که با ورزش و رژیم درست میشه

.

راستی زندائیمم زنگید و گفت دعوتنامه رو فرستادن..........

سلام

بالاخره بعد از عهد بوقی جواب آزمایشو دیروز گرفتیم.........

ادامه نوشته

وقتی دلت میخواد بنویسی باید بنویسی نباید بگی بذار این وبلاگو بخونم بعد اون وبلاگو بخونم بعد

به شدت گشنمه ....معده م داره سوراخ میشه .....رژیم گرفتن چقد سخته........

.

.

هوا چقد خوبه حس خوبیه که از نصف شب بشینی پای اینترنت تو اون همه سکوت تو اون همه تاریکی و فقط نور مانیتور

انقد بشینی و بشینی تا ساعت بشه یه ربع به 6

هی بگی بسه پاشو برو بخواب ولی وبلاگها نذارن برین هی این یکی رو بخونم......این یکی رو بخونم تا بشه حالا

از دم دمای صبح و روشن شدن هوا و یاد آوری طالقان تو زمان بچگی

الان صدای پرنده هائی رو بشنوی که اصلا نمیدونی اسماشون چی هست؟؟؟؟؟؟؟

اول از یه پرنده حالا هم که غوغا کردن

چه خوبه که در اطرافمون این همه باغه.....این همه پارکه .......این همه آبه و این همه روح زندگی در جریانه

چقد خوبه که همه چی خوبه............کاش خوب ببینیم

الان و در این لحظه دلم هوا میخواد.....هوای این وقت صبحو که با قدرت تمام بکشمش بالا و ریه هامو پر از .........

دلم کوهسار میخواد

دلم بارون میخواد

دلم دویدن میخواد

دلم عاشقی میخواد

این هوا دلش همه ی این چیزهای خوبو میخواد

چه خوب میشد اگه میتونستم پنجره رو باز کنم و با قدرت هوا رو ببلعم

چه خوب میشد یکی دو تا از همین پرنده ها میومدن جلو و رو دستای من میخوندن

چقد خوب میشد اگه میتونستم بهشون حالی کنم که من خیلی مهربونم خیی بی آزارم تو رو خدا از من نترسید

چه خوب میشد اگه برج میلادم از اینجا معلوم میشد .....پرده ها رو میزدم کنار و غرق در قدرت و عظمتش میشدم

چه خوب میشد اگه مامانم الان پیشم بود

چرا این روزا انقد هواشو کردم؟؟؟؟؟؟؟

.

.

پ ن : صدای پرنده ها عالیست ....عالی

پ ن 2 : دیشب انقد که خوابم میومد از 8 و نیم غشیدم 3 و نیم پاشدم......قبل از اونم انقد که گرمم بود کلا ل خ ت شدم بعد تازه پاشدم یه کتابم از کتابخونه دخترک برداشتم انقد باد زدم تا خوابم برد

خدایا برسون یا کولر یا توری........

پ ن 3 : 18 خرداد مامانم مولودی داره........از حالا ذوق مرگم واسه اون روز.......چون من عاشق مولودیم .....

پ ن 4 : خوابم گرفته ولی باید بیدار بمونم دخترکو بفرستم مدرسه بعد

پ ن 5 : نمایشگاه کتاب نرفتم.....چرا؟؟؟؟؟؟؟چون تنبلیم اومد

پ ن 6 : 3 خرداد جای شمال  گرفتم.....آخخخخخخخخ که دلم لک زده واسه مسافرت به خصوص دریا

پ ن 7 : دو ماهه اومدیم اینجا اونطوری که دلم میخواسته پتو و رو تختی و ملافه نشستم چون جا برای پهن کردنشون سخته و تازه باید دونه دونه باشه و این خشک بشه بعد اون یکی........دلم ملافه شوری میخواد

پ ن 7 : دلم آسانسور میخواد

دوستون دارم ، بای

خوب حالا من با روحی آرام و قلبی مطمئن برای شما مینگارم........

میدونید چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون ف ی س جانم که جانم فدای او درست شده

انقد باهاش کلنجار رفتمو تلفنی از همسر پرسیدموووووووووووو اینا تا اینکه..........

.

.

از خر شیطون اومد پائین

.

.

و اماااااااااااااااااااااااااااااااا

امروزززززززززززززز

معلومه خوبم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوب چکار کنم خوفم دیگهههههههه

چون با اجازتون از 7 صبح تا معلوم نیست کی پای این نت .....بودم که درست بشه نشد بعد اعصابم خورد شد یه عالمه غذا کوفت کردم بعد کپیدم از 10 و نیم تا 2 و نیم

بعد وجدان درد گرفتم چون میدونستم دخترک گرسنه ست میدونستمم که عرضه نداره خودش واسه خودش غذا بیاره و بخوره پاشدم میبینم کاهو به دسته بازم خوبه این یه قلمو انجام داده

بعدش ناهار و میدم

همچنان تو فکر ف ی س هستم

نه اینکه مهم باشه خدا شاهده اصلا صبح تا شب تو کامی نمیام فقط شبا بعد از خ ر م .....یکی دو ساعتی میامو بعد میرم لالا

ولی اینکه چیزی خراب باشه ..باشه و نتونم ازش اسافاده کنم رو اعصابمه

فقط باشه ولی من ازش استفاده نکنم یا کم.......

در هر حال حالا که خدا رو شکر درسته

.

.

بعد از ناهارم زنگ زدم به آزی که 7 میام دنبالت

بعدش ساعت 6 و خورده ای بود که کم کمک داشتیم آماده میشدیم بریم بیرون شنیدم تو پله صدا میاد

عینهووووووووووو خانوم مارپل کله مبارکو از در میبرم بیرون میبینم دختر و پسر یا همون عروس داماد هستن میان میرن اون تو

بعد با خودم میگم یعنی هر چند وقت یه بار میاین میرید اون تو اصلانم صداتون در نمیاد یعنی دارید چکار میکنید؟؟؟؟؟؟

حداقل یه سری صدائی منم فیض ببرم اینور خوب

بعدش میریم دنبال آزی میاریم میذاریمش خونه البته قبل از همه ی اینا گل واژه رو با دخترک کار میکنم

بعد که آزی رو میذاریم میریم پارک یه پارچه نازک پهن میکنم رو چمنا و میشینیم اون رو

چه بوی چمنی

روجم تازه میشه

بلال میگیریم میخوریم

بعد از اون اجتماعی با دخترک کار میکنم

چون فردا آخرین آزمون قلمچیه

ساعت 10 و نیم تا 12 بعد از اینکه گذاشتمش باید برم موسسه زبان کارنامه نیم ترمشو بگیرم

هنوز از خونه بیرون نرفته بودیم که مامان ش .کیبا زنگ میزنه میگه اجازه میدید دخترتون 1 ساعتی بیاد خونه ما؟؟؟؟؟؟؟

میگم داریم میریم بیرون

بچه کوچیک داره سختشه دخترشو اینور اونور واسه کلاسهای مختلف ببره دوست داره که با هم همکاری کنیم

اون روز تو جشن استانها هم دیدمش ولی از بغلش در رفتم

ولی انگار نمیشه باید برای اولین بار یا بهتره بگم دومین بار با این همسایه هم از در سازش در بیام

احساس میکنم زن خوبیه.....احساس میکنم دوسش دارم و احساس میکنم خیلی تنهاست

و همه این حسها شاید باعث بشه که تا حدودی بهش نزدیک بشم

دوست اولم مال اون خونه بود مربوط به سال 74 همون میترای معروف که با هم کلاس خیاطی میرفتیمو اتوشوئی میرفتیمو کلی میخندیدیموووووووو

همون سالی که من فقط 21 سال داشتم

بعد خونشونو فروختنو رفتن حالا گه گداری تلفنی با هم حرف میزنیم

خیلی ساله که ندیدمش.......خیلی سال....الان یهو دلم براش تنگ شد

مامان ش.کیبا از استخر گفت از کلاس ریاضی که قراره دخترکو بذارم براش گفتم و اونم استقبال کرد

فردا 4 تا 7 و نیم هم کلاس رفع اشکاله که با اینکه سختم بود ولی بهش زنگیدم و گفتم و قرار شد یه طرفشو من ببرم یه طرفشو اون

ولی حالا معلوم نیست من ببرم یا اون

در کل حسم بهش خوبه و در همین حد رو دوست دارم.........

.

.

دیگه چی میخواستم بگم ؟؟؟؟؟؟؟؟

آهان شمال هم احتمالا 3 خرداد بریم چون هر چی فکرشو میکنم میبینم اگه 4 شنبه بخوایم بریم دخترک 2 جلسه زبانشو از دست میده 5 شنبه هم که جاده ترافیکه پس جمعه بهترین گزینه ست

.

.

پ ن : دلم واسه مامانم تنگ شده .......امروز و حتی همین الان یه کوچولو بغض کردم ولی الان شدتش بیشتر شد و صفحه کیبورد رو تار میبینم

پ ن 2: امروز باقلی پختم و بوش تو خونه یعنی زندگی..........یعنی شمال یعنی سرسبزی

پ ن 3 : این همه خودمو واسه ف ی س کشتم خوب که چی؟؟؟؟؟؟؟؟تو که کاری به کارش نداری واسه خودش بازه تو هم سرت با وبلاگها و نوشتن گرمه.......پس خاک تو سرت

پ ن : هوا بس ناجوانمردانه گرم است

پ ن 5 : امشب که ا ب ر اهیم پ ا ش ا خوابیده بود با اون همه لباس گفتم چجوری خوابشون میبره واقعا ؟؟؟؟؟؟؟من که اگه ل خ ت نباشم عمرا بتونم بخوابم

پ ن 6 : باید به پنجره ها توری بزنیم که قبل از راه افتادن کولر بازشون کنیم

پ ن 7 : من از سوسک میترسم به خاطر همین حاضرم از گرما تلف بشم ولی سوسک رو بالا سرم نبینم

پ ن 8 : فردا چقد کار دارم

پ ن 9 : دلم دوباره نمایشگاه کتاب میخواد

پ ن 10 : به نظرتون وقتی کتابخونه هست کتاب خریدن اشتباه نیست؟؟؟؟؟؟

پ ن 11 : خیلی دوستون دارم


ادامه نوشته

همسر خر و پفش رو هواست.......

.

.

صبح هلک و هلک با دخترک راه میفیم به سمت ماشین که بریم دم مترو اونجاها یه جا پارک کنیمو بعدشم نمایشگاه کتاب (قبلشم کل خونه مرتب میشه چون به شدت بدم میاد خسته و کوفته برگردمو با یه خونه منفجر شده روبرو بشم )

هیچی میریم تو ماشین میشینیم اصلا جون نداره انگار بیچاره مرده هیچ عکس العملی از خودش نشون نمیده

طبق معمول که هر مشکلی پیش میاد اول از هر چیزی میزنگم به همسر میگه حتما باطری خالی کرده

به دخترک میگم برگردیم بالا؟؟؟؟؟؟؟؟

قیافشو یه وری میکنه

دوباره هلک و هلک مادر و دختر راه میفتن به سمت سر کوچه یه اتوبوس قبل از ایستگاه نگه میداره سوار نمیشم ترجیح میدم با خطی برم که زودتر برسم

آزی ساعت 10 تو نمایشگاه منتظره

10 و ده دقیقه میرسیم اول از همه کتابهای آموزشی گاجو که همشو میگیرم

اندیشمند دو تاشو (علوم و ریاضی)

برای تابستونم میخوام دخترکو یه کلاس ریاضی خوب بنویسم.........

بعدشم میایم خونه و .........

همین دیگه ......

پ ن : راستش همین نیست ولی این ف ی س بی تربیت اعصابمو خورد کرد دیگه حس نوشتن نیست

ادامه نوشته

سلااااام

ادامه نوشته

وااااااااااااااییییییییییییییی که چقد هوا خوبه چقد خووووووووووب خدایااااااااااااا شکرت خدایا دوست دارم

امروز صبح تا ظهر و که تنها بودم تا 10 لالائیدم بعدش همینجوری تو تخت ولو .......سینه خیز از رو تخت میرم به سمت زمین گوشیمو بر میدارم چک میکنم چند تا اس اومده حال ندارم بازشون کنم.........

دوباره طاقباز رو تخت دراز میشم از پنجره به بیرون نگاه میکنم یه ذره به فکر میکنم به گذشته به حال به اون خونه به آینده

به کارهائی که الان باید بکنم

آخ جون امروز نمیخوام برم بیرون همش خونه ام

آشپزخونه میدونم که یه کوچولو نامرتبه و ظرفهای صبحونه یه کم جمع و جور تختهای دیگه

تا 10 و نیم ولوئم پا میشم تلفن خونه رو چک میکنم کسی زنگ نزده 

تی وی رو روشن میکنم میخوام بزنم پی سی ولی پشیمون میشم چون دیشب قسمت دوم ح ر ی م (بعد از پیام بازرگانی ) رو ندیده بودم

نگاه میکنم جمع و جور میکنم

امروز 3 سری لباس انداختم ماشین و پدر شو در آوردم

ختم مادربزرگ جاریه از ساعت 3  تا 4 و نیم

چون خاله پری هست نمیتونم برم به جاری میزنگمو تسلیت و عذرخواهی

تازه اون موقع اس ها رو باز میکنم جواب میدم برنج درست میکنم دیگه وقت اومدن دخترکه

طبق معمول هر روز برنامه رنگین کمانو میبینم .....از همون موقعی که دخترک و حامله بودم یعنی سال 82 عشقم همین رنگین کمان بود که هیچوقت برام تکراری نشده

آقا این آقا خشایار قلبش میگیره قلب منم تالاپ تالاپ میکنه والله انقد که عمیق میره تو نقش ........بعدشم از اول سالم که اینجوری آدم همش نگران هنرمنداست

بعدشم من یه چیزی رو کشف کردم اینکه جلیقه سرمه ایه آقا خشی مثل همون لباس سرمه ایه بالی خان تو ح ر ی م سلطانه هم جنسش هم طرحش هم رنگش البته تا حدودی

و این سوال من به جواب رسید که یعنی از این پارچه ها و لباسهائی که خ ر م میپوشه اینجا ها هم پیدا میشه که دیدم بله میشه

ولی خاله نرگس عشقه خدائی.........خیلی دوست داشتنیه

میگم خوب شد 380 پول ندادم واسه چرخون .......خودش خود بخود درست شد بی تربیت .......فقط من و **تو گیر داره که امیدوارم درست بشه

زندگی مایسا تو پی سی هم برام جالبه و دنبالش میکنم........یه خواننده مشهور آمریکای لاتین بوده .......جمعه ها ساعت 10 تکرارهاشم شنبه 8 شب و دوشنبه 1 ظهر

امروز مایسا رو هم دیدم

دیگر هم همین.................



سلام چه خبرا؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه نوشته

من معتاد بدبخت را دریابید............


پریروز دیدم تو پله ها صدا میاد......رفتم پشت چشمی میبینم دو تا آقا د ی ش به دست دارن میان پائین

تعقیب میکنم میبینم رفتن تو واحد 6

بعدم صدای دلر و اینجور چیزا...من عتاد بدبختم که چند روزیه نتونستم درست حسابی سریال و پی سی و .........ببینم

کله مو از پنجره اتاق خواب میندازم بیرون حالا فک کن آقاهه رو زمین و هوا در حین کاره من هی سوال میپرسم هی شماره میگیرم هی شماره میدم

و قرار میشه اگه مال واحد 6 بی پ ا ر ا ز یت شد بیاد مال ما رو هم درست کنه

بعد الکی میگم میخوام برم بیرون اگه درست شد باهام تماس بگیرید.........والله مرد که تو خونه نبود دو تا نره خر بیان جلو در خونت

بعدشم تخت میخوابم تا 7 و خورده ای.........پا میشم یه چائی و بعد میزنگم میگه درست شده ........فقط مال شما دو تا ا ل ام * بی میخوره ولی مال واحد 6 گردونه

مال شما رو نمیشه اونجوری رو زمین و هوا زد

میپرسم خوب هزینه ش چقد میشه؟؟؟؟؟

میگه 400 ولی واسه شما 380........از همین تعارفای الکییییییییی

مخم سوت میکشه .....روم نمیشه به همسر بگم .....از طرفی تازه این همه پول تخت دادیم......500 تومن داد واسم وایمکس خاک بر سر گرفت که همش قطع میشه

بعدشم با خودم فکر میکنم خوب 1 ماهه دیگه نبین.......بعد از ا ن ت خ ا ب ا ت درست میشه

همسر میگه چی شد؟؟؟؟؟؟

میگم اینجوری گفت...........هیچی نمیگه...میگم بذار مزه دهنشو بفهمممممم.......میگم گفته 380 .یه کمی خودمو لوس میکنمو میگم بگم بیاد نصب کنه واسمون؟؟؟؟؟؟در حالیکه نیت قلبیم اصلا این نیست

میگه مگه پول داری؟؟؟؟؟؟؟اصلا بگو بیاد ده تا نصب کنه رو پشت بوم و زیر زمین و این دیوار و اون دیوا رو ..........

هههههههههههههههههههههههههههه

یعنی رسما منو کوبید

میدونم اگه قطعا میخواستم برام میگرفت ولی خودمم بی خیالش شدم

حالا با همه این تفاسیر دیشب خوابم برد ح ر ی م رو ندیدم.........میشه بگید چی شد؟؟؟؟

.

.

دیشب با آزی رفتیم گشت و گذار.......

از موسسه برش گردوندم رفتیم اول کمی میوه خریدیم بعدم رفتیم پیتزائی دو تا خریدیم با دو نوشابه .......اومدیم تو پارک محل تو اون همه باد رو چمن های نیمه خیس ساعت 9  شب پیتزاهای داغ رو زدیم بر بدن

جاتون خالی........

آزی میگه دخترک چه حالی میکنه که هر از گاهی بعد از کلاس زبان میرید دو تائی پیتزا خوران

میگه خیلی بهم چسبید دستت درد نکنه مامانی........

تو دلم میگم خودم چه حالی میکنم یه بار با این دخمل یه بار با اون دخمل.......

.

بر میگردیم از پله ها میایم بالا هن هن کنان.........واحد 6 داره عمر گل ل ا ل ه میبینه

یه کم گوشم میدم ببینم چی به چی میشه

همزمانم نگرانم که نکنه یکی در و باز کنه منو اون پشت ببینه

خودمو آماده میکنم که اگه کسی در و باز کرد یعنی با این همه پله دارم نفس میگیرمو مشغول خستگی در کردنم

میبینم بازم پ ا ر ا زی ت داره

از صدای خش هاش میفهمم.......میگم چه خوب شد 380 تومن پیاده نشدیمااااااااااااا.......

بعد یه فکر از ذهنم خطور میکنه

میشه فلشو ببرم بدم بهش ؟؟؟؟؟؟کسی که تو این دو ماهی که اینجا اومدیم یه بارم ندیدمش

تق تق در بزنم بگم ببخشید من معتاد بدبختم میشه این فلشو بگیری واسم ح ر ی م رو ضبط کنید؟؟؟؟چند ساعت بعد بیام بگیرم ازتون؟؟؟؟؟؟

بعنی اون موقع تو دلش چه فکری راجب من میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟میگه معتاده؟؟؟؟؟؟میگه بدبخته؟؟؟؟میگه دیوونست؟؟؟؟؟؟هههههههههههههه

.

همین دیگه ......دوستون دارم ، بای

راستی همسایه مامانم آش پخته امروز باید برم بگیرم با یه سری چیزای دیگه که اگه جورش جور شد بعدا میگم

آقا ما یه دو دو تا کردیم دیدیم وقتی شبکه ج *م عزیز که جانم فدای او..........که همه تنهائیهای صبح تا ظهر منو پر میکنه و البته پی سی جون و همینطور من و * تو جون که همشون از هفته پیش بر باد فنا رفتنو منو تو  خماری و بی حوصلگی و ........گذاشتن طوری که اصلا دیگه دلم نمیخواد خونه بمونمو همش دلم میخواد بزنم بیرون

یعنی دقیقا از ساعت 10 صبح داغون میشن تا نمیدونستم کی

بعد دیروز با خودم فکر کردم که خوب وقتی سر ح ر یم اینطوری میشه شاید ....ممکنه ....احتمالا ......نصف شب دوباره سر ح ر ی م برگرده

که این حدس و گمان آبجیتون درست از آب در اومد و واسه تکرارش که همانا 2 نصف شب بود سعی کردم خودمو بیدار نگه دارم که ببینم چی میشه

که دیگه از یه ربع به 2 دیدم خواب داره بر من مستولی میشه .......زدم رو ضبط و دیگه نفهمیدم چی شد یه موقع پاشدم که نمیدونم کجای ح ر ی م بود و دوباره بیهوش شدم سر سریال بعدیه یعنی از بو **سه تا ع ش ق پاشدم

( الان وسط کارم یه ثبت موقتم کردم....والله این کامی جون و برق که حساب کتاب نداره )

بعد خلاصه اونجا پاشدم فقط نمیدونستم ح ر ی م از اولش بی پ ا ر ا ز ی ت شده یا وسطش یا کجاش

که صبح دیدم خدا رو شکر تقریبا از اولش ضبط شده و یه هورا به حدس و گمانمون گفتیمو با اجازتون از 7 صبح مشغول تماشای اول ویتامین 3 که زن یه جانباز و آورده بودن که بیچاره 15 سال همه جوره به همسرش خدمت کرده و حموم میبرده و میاورده و ................

حالا اگه خواستید شب حول و حوش 8 و نیم تکرارشه شبکه 3 .......ولی حتما ببینید من که از اول تا آخرش فقط گریه کردم

بعد از اونم از 8 و نیم ببعد ح ر ی م دیدم ......بعدشم که عمر گ ل لا ل ه

که اونم داره ضبط میشه چون آزی اینا دوست دارن ببینن

دخترکم که از پریروز مریض شده بود امروز خونه ست و دیروز با همسر رفتن دکتر

دیگه احتمالا نذارم بره استخر

امروز بعدازظهرم که زبان داره ....ببینم حالش چطور میشه

دیشب که بچه م همش ناله میکرد تا اینکه استامینافون بهش دادم دیگه خوابید

پ ن : من آخرش نفهمیدم ماهپاره اینجوری شده پا را **زیته یا دیش یا احتمالا رسی و ر ما مشکل پیدا کرده؟؟؟؟؟

آخه انگار خیلیا مشکلی ندارن با ماهپارشون

جای دیگه رو شبکه یا فرکانس دیگه نمیشه گرفت؟؟؟؟؟

تازه بفرمائید * شامم دیروز روز اولش بود که نتونستم ببینم.......

چکار کنم دیگه دلم به همین چیزا خوشه وگرنه که آواره خیابونا میشم خواهرررررررررر

فقط همین چیزاست که میتونه منو تو خونه نگه داره

راستی گفتم سر از بو*سه بیدار شدم زدم پی سی جون بعدشم رو ضبط که ذخیره ی امروزمو داشته باشم حداقل

بعدشم دیگه بیهوش تا صبح.........پاشدم دیدم فلشمون پر شده بدبخت.........هههههههههه

حالا باید دفترچه رسیو*ر رو پیدا کنم ببینم چجوریه که زمان بهش بدیم همون موقع ضبط کنه

ولی اگه یه راهکاری چیزی بهم نشون بدید که این از خر شیطون بیاد پائین و درست بشه یه عمر ممنونتون میشم به خداااااااااااااا

دوستون دارم ، بای

از چهارشنبه بعدازظهر که دخترکو بردو زبان و برگشتم کلا همه شبکه های ج*م و پی * ام * سی و من * و تو ریخته بود به هم

مال شماها هم داغون شده یا درسته؟؟؟؟؟؟؟

تا 10 صبح خوبه اوکیه ولی از اون به بعد یعنی دقیقا سر ح ر ی م س ل ط ا ن پر پا* را * زیت میشه خاک بر سر

تا وقتیم که میخوایم بخوابیم یعنی 11-12 شب داغونه

به نظرتون 2 نصف شب که تکرارشه درسته؟؟؟؟؟؟؟که بیدار بمونم ببینم

آخر نفهمیدم افسون بانو سم رو ریخت یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟