کلاس زبانم که شروع شده استادمون خیلی سریعتر حرف میزنه طوری که من و دوستم کلی نا امید شدیم ولی خوب باید کار کرد تلاش کرد تا بتونی خودتو به اون بالا بالاها برسونی
یه وقتایی ازش خجالت میکشم که اس دادم بهش و یه وقتاییم احساس صمیمیت بیش از حد
این که از کلاس زبان اینم بگم خیلی ناراحتم که پنجشنبه تعطیله چون دلم واسه استادمون تنگ میشه
امروزم رفتیم از همکار همسری اش نذری گرفتیم واقعا نم که چه خوشمزست
کلا همیشه با گوشی انلاینم الانم دارم با گوشی مینویسم
فردا مادر شوهر نذری داره و حتما تا حالا خواهرشوهر اینا از شهرستان اومدن
امروز صبح که خواهری زنگید گفت چکار میکنی ؟
گفتم واااااااای خواااااهر کلی کار دارم.....دارم ژله درست میکنم خواهر گفت من چی درست کنم واست گفتم بی زحمت کیک مرغ و بندریم واسم درست کن خودمم که میرزا قاسمی و ....
دیگه خلاصه کلی مسخره بازی
مامانم اینام دیگه به این نتیجه رسیدن که نباید خواهرشوهر اینا رو دعوت کنم
والله سالی چند بار میان هر سری دعوت میکنم ولی من که بعد از خیلی سال رفته بودم شهرشون به دو تا جاریها میگه شب واسه خواب بیاین خونه ما به من میگه خدافظ فک کن سه تاییمون پیش هم تو یه ردیف وایسلده بودیم
دیگه اینجوری
حالا فک کن امروز اش خوردیم فردا هم اش البته من امروز تا ساعت ۷ فقط یه تخم مرغ خورده بودم و یه کف دست نون ولی بعد از اون اش خوردم
فردا خونه مادر شوهر عمه ها و دخترعمه ها و خاله همسرم هستن
کلی شلوغ پلوغه منم که دخترکو نمیذارم بره مدرسه چون چهارشنبه ها معلم خودشون نمیاد
زبانشونم که تعطیل کردن
ایشالله از حدودای ظهر میریم اونجا
دوستون دارم بای
کلی عذاب کشیدم که حالا کلاس تموم شه کی دست دهترکم سمبسه یا گیاشکی میده
یا کی اول که وارد میشه اسمشو رو در میخونه که کدوم کلاسه
دیگه دخترکم تمها میره و میاد لی مامانش میره و میاد
صد با ر به خودم فحش دادمو گفتم عجب غلطی کردم کاش سرما رو تحمل میکردمو مثل سه سال گذشته خودمم میبردمو میاوردمش
از طرفی یه جریان عاطفی واسه یکی از دوستان پیش اومده که شدیدا منو به هم ریخته
منو یاد ۱۵ سالگی خودم انداخته که اگه همسر گرن نمیگرفت من چه خاکی تو سرم میکردم
جریان اینه که یه پسره زده دختره رو داغون کرده بعد حالا گردن نمیگیره و ده زیرش
دختره از دوستای با واسطست همش از یروز تا حالا میزنگه به من اعصابمو خط خطی کرده همش گریه زاری که حالا من چه کنم
اینم از الطاف جمهوری اسلامی به دختران ایرانی
البته اینم بگم دختره ۳۰ سالشه و پسره بهش گفته تو زرنگ بازی د اوردی ترشیده بودی این کار و کردی که من بگیرمت
خلاصه اینم از این
خدا به من رحم کردااااااا
راستی خاله م عید داره میاد ایران .....هووووووراااااا
چه عیدی بشه امسال
میگما من مقاومت کردم دو روز اصلا شله زرد نخوردم یه بنده خدایی که گفت من نصف شب رفتم سرش وسوسه م کرد حالا از دیشب هی کوچولو کوچولو دارم میخورم
در حالی دارم مینگارم که اربع
هم تموم شد و ما یک سال دیگه هم تونستیم شله زردمونو بپزیم خدایا شکرت
بردیم خونه مامانم پختیم چون هر چی فکر کردیم دیدیم واقعا این همه پله بالا پایین کردن وحشتناکه واسه پخشش
یکی از دوست جونیامم اومد گرفت .....حیف که بقیه ها یه کم دورن از ما
و آماااا
دانشگاه که ثبت نام کردم اینو که فک کنم گفتم تو پست قبل حالا ببینم کجا میندازنم
همه رو که دور و بر خودمون زدم
یعنی دلم لک زده واسه درس خوندن
یکشنبه هم کلی دپر شمسی قمری زدم تا تونستم اصل مدرکمو بگیرم چون وقت ثبت نام حضوری میخوانش
دیگر هم اینکه ترمش از بهمن شروع میشه و امیدوارم که ۲ساله بتونم مدرک و بگیرم چون در حال حاضر تو کله م مدرک دکترا میچرخه
آقا دیشب تو خونه مامانم اسم فامیل بازی کردیم همه با هم خواهری اینا هم که بودن شوشوهامونم بازی بودن
آقااااااا همه اسلووووووو دیگه حوصلمو سر برده بودن
ایهو گفتم یکی هم ردن خودم بیاد وسط بهشون برخورد دیگه بازی رو ادامه ندادن
حرف بدی زدم آیااااااا؟ خخخخخخخخخ
از فردا هم که زبان دخترک شروع میشه این ترم واسش سرویس گرفتم چون لاغرم شدم دمبه ممبه هام از بین رفته کمی تاقسمتی اون یک ساعت و نیمی که اونجا الاف بودم آی میلرزیدم که خدا میدونه این بود که تصمیم گرفتم
خودمم که از پنجشنبه زبانم شروع میشه یعنی دلم واسه استادمون لک زده از بس که عشقهههنهههه
بعد از اولین اسی که داد و پایینش فامیلیشو زده بود حالا هر چند وقت یه بار اس متنی میدیم به هم
اون روز انتخاب روز و ساعت کردم گفتم نکنه دیگه پنجشنبه ها نباشه
چکار کنم چکار دکنم رومم که نمیشه مستقیم ازش بپرسم
بهش اس دادم استاد من دوباره دوشنبه پنجشنبه رو به عشق شما برداشتم
جواب داد شرمنده میکنید ممنون بهترین زبان آموز من
هیچی دیگه به این ترتیب فهمیدم همون روزا کلاس داره ......ههههههه
امروزم که دوباره به سلامتی و میمنت مدرسه ها تعطیله فیتیله
دوستون دارم .بای
بریدم خونه مامانم چون هر چی فکر کردیم چجوری این همه
شب یلداتون مبارک خوبید خوشید
من و خواهری که دیگه دخملامون دارن بزرگ میشنو این رسم و رسومات و متوجه به ما مامانا میگن مامان چرا امشب که شب یلداست همه بچه ها خونه مادر بزرگاشون جمع میشن ولی ما باید تو خونه هامون بمونیم
دیگه نمیدونن که مادربزرگشون کلا با همه مامان بزرگا فرق داره
.
.
از اونجا که شله زردمون دوشنبه ست و پخشش واسمون سخته یعنی ۴ طبقه
حالا همسری میگه نه سخت نیست اخه قرار بود ببریم خونه مامانم بپزیم
بعد از اینکه همسر اینجوری گفت دیدم خونه خودمون راحتت ترم ولی اخه مامانمو چکار کنم که حتما از یکشنبه شب میاد و دستم که به سیاه و سفید نمیزنه و حالا تو اون همه کار باید پلو خورش بپزیو حواستم به مامانت باشه که یه وخ چایی میوه ش دیر نشه که اگه بشه خانوم شدیدا اخماش میره تو همو
حالا گور بابای تو که یه عالمه کار داری
بعد حتما میخواد دوشنبه رو هم بمونه و شب تا صبح انقد سر و صدا کنه که باعث بیخوابی همه بشه و ....بدتر از همه که مرتب صحبت میکنه یعنی لحظه ای اروم نمیمونه تمام مدتم نه باید تی وی نگاه کنی نه در و دیوار
همش باید زل بزنی به شازده خانوم که بهشون بر نخوره
امروز خواهرم تلفنی باهاش کنتاک داشته بهش گفته تو چرا اینجوری هستی نه عید داری نه شب یلدا نه ....
حالا میخوام شله زرد و خونه خودمون بپزم ولی به مامانم نمیگم بیاد
وقتی کمکی برام نیست و تو اون همه کار .....
.
.
یزدیها هم که هفته بعد میان و تصمیم بر دعوت نکردنشونه
..
.
خودمم که به سلامتی فعلا دانشگاه علمی کاربردی ثبت نام کردم بعد از یه سری تحقیق به این نتیجه رسیدم که حسابداری بر خلاف اسمش زیاد سنگین نیست و ریاضیموانچنان نداره
واسه همین اولویتهای اولم حسابداری اونم در اطراف خونه خودمون زدم
کلا ۱۳ رشته انتخاب کردم که همش در محدوده خودمونه .....اخه معدل دیپلمم این اعتماد به نفسو بهم داد
.
.
زعفرون سابیده شده شکر و خلال بادوم خریده شده فقط باید برنجها پاک بشه
هر کی در محدوده ماست دوشنبه بیاد شله زرد ببره
السلام علیک یا .....
.
زبانم که فعلا استراحتیم تا چهارشنبه که شروع میشه مال دخترک
خودمم که همون پنجشنبه دوشنبه ولی ساعتش زودتر شده از یه ربع به ۵ تا ۶ و نیم
حالا موندم ایشالله از بهمن بخوام برم دانشگاه کلاساشم که احتمالا پنجشنبه جمعست اونو چکار کنم که با زبانم تداخل میکنه
.
.
میگماااااااا من اینهمه اومدم اینجا نوشتم هر وقت ثبت نام شروع شد خبرم کنید محض رضای خدا هیچکی خبر نداد تا خودم اتفاقی رفتم تو سایت
هههههههههه
دوستون دارم .بای
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار