سلام سلام

نصف شبه از 9 تا 11 خوابیدم

لپ تاپ خریدم ولی هنوز کار باهاشو بلد نیستم که هی فرت و فرت عکس بذارم

یه وقتایی پیش میاد که دلت خیلی تنگه به یه کسایی دلتو خدش میکنی و روزهاتو خوش میکنی که میبینی تو خالی از آب در میان

با همه صداقتت و یکرنگیت میری جلو بعد یهو از وسط میشکنی میبینی که نخیر از این خبرام نیست

همچین پشت پرده و یواشکی مشغول بودن که همه صداقتت میره زیر سوال

میگی کاش منم همین بودم که حداقل دلم نمیسوخت ولی خوب نمیتونی یاد نگرفتی بلد نیستی فقط یه آه از ته دلو افسوس برای روزهای رفته

برای همه روزهایی که وقفشون کردی

یه حسی تو مایه های از پشت خنجر خوردن

حسی که دیگه مثل قبل نمیتونی بپذیریشون هر چقدرم که برات توجیه بیارن و ....با خودت میگی برو بابا همش چرته

تو اوج این دل شکستنه باز برمیگردی به وبلاگت اینکه چقد نامرد بودی که این همه وقت ولش کردی دوستایی که حداقل میدونی دوستیشون ...

بگذریم

حال این روزام خوبه شکر

فقط دیگه نمیدونم کسی اینجاها سر میزنه یا نه

درکمال تعجب رمز سخت وبلاگم بعد از این همه وقت یادم مونده بود

تند تند میام چون دیگه جایی رو غیر از اینجا ندارم