هوای نم خورده
امروز قشنگه دوسش دارم هوا زیباست بوی باران نم خورده همین الان صدای جیک حیک پرنده های رو درخت و ..
همه ی اینا حسای قشنگی بهم میده یه جورائی ته دلم قیلی ویلی میر ه یه جورائی هیجان نامحسوس
شایدم از اینکه یوگا دارم خوشحالم ..چمیدونم
ولی دیروز اصلا قشنگ نبود دوستش نداشتم راست راستش با مولودی و این حرفای بی سر و ته خانوم جلسه ایها حال نمیکنم
اونقدی که دوست دارم م عینو س *ی * وش قم*یشی و گو*گ.شو اینا رو بشنوم اصلا دوست ندارم پای حرفای بیخود اینا بشینم
که شاید از ۱۰ تا حرفشون به ۹ تاشم عمل نمیکنن
سه راهی رو آورده بودیم واسه بلندگوی مزخرفش و عملا تی ویمون از کار افتاده بود در بدر دنبال سه راهی بودم ساعت داشت ۷ میشد و از فکر اینکه ع ش ق مم نوعو نبینم داشتم دیونه میشدم
مامانم یکی داشت که نمیدونست کجا گذاشته گفت شاید اینجا شاید اونجا در عین حالم عین کلافه ها دنبال کارای خودشو ۷۰ تا مهمونی که از سر و کول خونه بالا میرفتن البته خواهری و بچه ها هم بودن
دخترکم که مشغول خاله بازیش
یادمه خودم تا کلاس ۵ م میل به خاله بازی داشتم بعد از اون نه
دیگه کل کمد و زیر کمد و زیر تختو سرچ کردم اثری از ۳ راهی نیفتم
داشتم آماده میشدم که بزنم بیرون یه دونه از هر جائی که شده بخرم یاد همسایه پائنی افتادم به مامانم گفتم بهش بگو ببین دارن که خوشبختانه داشت مال خودشو وصل کردیم پائین مال خودمونو آوردم بالا
اینم آخر عاقبت خانوم سینی که محتاط شده به این سریال
اونوقت میگم هر کجا باشم راس ۷ خودمو میرسونم خونه باورتون نمیشه
نه دستبند انداختم به دستم نه هیچی دیگه فقط یه ساعت که تایم سریال محبوبم نگذره![]()
راس ۷ میام بالا با وجودیکه خانووووووووم تازه شروع کرده هیچ علاقه ای به ادامه ش ندارم
به همسر چند بار میگم پاشو برو تو اتاق هم من میخوام این سریالو ببینم هم اینم که خانووووووووم خوشش نمیاد مرد نامحرم تو خونه باشه و صدای خوشگلشو بشنوه
البته دومیش بیشتر بهانه بود
دیدم نمیره تو اتاق گفتم پاشو برو دیگهههههههه
اینم که خدای قاطی کردنه تو حالتای عادیش قاطی داره دیگه چه برسه غیر عادی باشه
شروع کرد ور ور کردن که مگه من زندانیمو از این چرت و پرتا
منم تو دلم میگفتم برو گورتو گم کن که اصلا حوصلتو ندارم
پاشد لباس پوشید رفت نمیدونم کدوم قبرستونی
گفتم خدا رو شکر از شرش راحت شدم میره آخر شب میاد که بعد از تموم شن سریال اومدم تو اتاق پای کامی دیدم صدای شرشر آب از تو حیاط میاد نگاه کردم دیدم آره خودشه خبر مرگش برگشته![]()
لباسامم کامل عوض کرده بودم دیروزم که کامل شوک بودم یعنی از احاظ خورد و خوراک
آخه شنیدم و خودمم اون سری که ۱۷ کیلو وزن کم کردم هر دو هفته یه بار میشه اساسی خورد که بدنت یه تکونی بخوره و دوباره از فرداش رژیمتو ادامه بدی
خیلیم عالی جواب میده واسه همین در حین سریال دیدن یه برنج و مرغیم واسه خودم گرم کردمو با پیاز زدم به بدن آخ واسم عقده شده بود دو هفته هی ریز ریز بخور به خاطر مولودیم هی رعایت میکردم که باد ماد نکنم وقتی از بحران گذر کردیم زدم تو گوشش
تا شنبه برم ببینم بعد از دو هفته چه کار کردیم با این بدن مبارک
دو روزم هست راه نرفتم ولی پریروز دو بار جارو کردم همه خونه خودمونو هم خونه مامانم طوری که عرقم هر دو بارش در اومده بود اساسی
فردا شبم خواهری و مامانم دارن میرن مشهد ولی من اصلا دلم مسافرت نمیخواد
تا وقتی که لپ تاپ نداشته باشم مسافرت نمیخوام
ولی شاید بعد از ۲۰ تیر که امتحانات آزی تموم میشه چند روزه یه شمالی رفتیم
از ساعت ۶ هم که بی خوابی زده به سرم
هوا بدجوری قشنگه.....بدددددددد
عاشقم کن تا بیفتم.......
عشق کشف اتفاقه
وحشت از دوری ندارم
فاصه یعنی علاقه
تو این هوا بدجوری عاشقی میکنم......بددددددددد

دوستون دارم ، بای



مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار