ما اومدیمممممم



سلام سلام

خوبید؟؟؟؟؟؟/خوشید؟؟؟؟؟؟

ما رفتیم خوش گذروندیم البته کمی تا قسمتی..............خالا بفرمائید ادامه مطلب واسه بقیه ش............

راستی با این ناخن کاشته ها هم واقعا نوشتن و تایپ کردن و سوزن برداشتنو کارهائی از این قبیل ستمیه هاااااااااااا واسه خودش


حالا بقیه ش

روز شنبه ساعت 7 و نیم صبح .....................


ادامه نوشته

لبااااااااااس


سلام

بچه ها یه سوال

آیا کت دامنی که دارم و همش گیپوره مده ؟؟؟؟؟؟یا از مد افتاده؟؟؟؟

بعدشم اینکه لباس مجلسی از کجا بگیرم که هم تنوعش زیاد باشه هم قیمتش مناسب؟؟؟؟؟؟؟؟

پیشاپیش از راهنمائیتون ممنونم

پ ن : واسه عروسیی که شهریور ماه داریمو من زندائی داماد هستم میخوااااااام

دوستون دارم ، بای

بسیااااااار بسیاااار بی حالمممممم......از این ساعت به بعد دیگه سرم قیراژ میره یعنی یه جورائی که انگار سنگین شده و رو شقیقه ها فشار میاره

ولی با این حال دوست ندارم تموم بشه....ماه رمضونو میگم........بعد از چندین سال عین آدم روزه هامو گرفتم .......نمازامو خوندم......عبادتامو کردم حس میکنم به خدا نزدیکتر شدم ....خدائی که همیشه هوامو داشته حتی در بدترین شرایط بازم گفته بیا به سمت من ......دستتو بذار تو دست من و من همچنان بد بودمو بد

به لطف این ماه حدودا 8 کیلو از وزنمو از دست دادم ......هر چند که از دیشب که تا صبح کولر روشن بود احساس سرماخوردگی میکنم ولی همچنان مقاومت میکنم و مقاومت

یعنی به جرات میتونم بگم 3- 4 ساله هی رفتیم پیش کرمانی هی پول پیاده شدم هی با برگه های غذائی مختلف و انقد بخور اونقد بخور از مطب اومدم بیرون ولی هیچ کدومش اثر نداشت ولی به لطف این ماه مبارک........

از سبکی خودم لذت میبرم ...از کوچیک شدن شکمم ....از اندازه شدن بیشتر لباسهائی که تو اسباب کشی میخواستم بندازمشون دور از بس که هی میپوشیدمو اندازه نمیشدنو صاااااااااااااف میرفتن رو مغزم

.

.

دلم خیلی چیزا میخواد مثل پارک ارم........شمال ........و هر جای تفریحی دیگه ای ولی حیف که روزه اجازه نمیده از جات تکون بخوری همش دوست داری ولو شی زیر باد کولر و با برنامه های تی وی یا اومدن تو کامی ساعات کشدار و سپری کنی

.

دیشب دخترک گیر داده بود پیتزا میخوام ...گفتم تو این ماه دو بار اغفالم کردید بعد از افطار پیتزا و هات داگ خوردم دیگه اغفال نمیشم ........به همین جهت پیتزاهائی رو که از هایپر گرفته بودم گذاشتم بیرون و یه دونشو گذاشتم تو مایکروفر و همه با هم تقسیم کردنو نوش جان

ولی من انقد مقاومت کردم که حتی یه کووچولو هم ازش نخوردم و از خودم بی راضی بودم بعدش

پریشب اغفالم کردن یه شکلات انداختن جلوم منم که در برابر شکلات بی طاقت برداشتم ک و ف ت کردم تا آخر شب وجدان درد داشتم خواااااااااااااااهرررررررررررررر

.

.

نازیم میخواستم برم واسه اپیل که تنبلیم اومد گفتم باشه فردا که دخترکو میبرم زبان تو اون فاصله 1 ساعت و نیم برم کارمم انجام بدم .....فقط خدا کنه اونوقت صبح باشه

پ ن : چه روزه ی خوبیه که نه گشنته نه تشنه فقط کمی بی حالی چاشنی کارته

دوستون دارم ، بای

امروز کلاس زبان....کلی شوخی و خنده

اصلا فک کنم سیستمشونه که با خنده و شخوی کلاسو پیش ببرن که کسی خسته نشه

الحقم که موفق میشن چون اصلا و ابدا متوجه نمیشی چجوری 1 ساعت و نیم از تلیم کلاس رفته......

آقا اون خانومه که هی نذری رو پیچوند بعد قرار بود امروز بیاره کلا نیومد..........ههههههههههه

استاد گفت بنده خدا رو از زبانم انداختیم

خوب به ما چه تقصیر خودش بود...مگه زورش کرده بودیم که افطاری بیاره....والله به قرآن

کلاس پنجشنبمونم که به خاطر عید فطر تعطیل شد و جبرانیش افتاد جمعه 25 م ........خالا خوبه اون تاریخ مشهد نیستیم

پ ن : روزه ها مو به جد دارم میگیرم ..........یعنی بزن دست قشنگه رو .........هووووووووووراااااااااااااااااااا

امسال پیش خدا شرمنده نیستم......خدا جون دوست دارم

فعلا.........

سلامممممممممیییییییی به گرمای روزهای تابستان که یواش یواش داره نم نمک بوی پائیزی هم به مشام میرسه

ادامه نوشته


دیروز انقد تو کلاس خندیدیم که خدا میدونه

ادامه نوشته



یه وقتائی اینجوری میشه دیگه ......دلت از زمین و زمان میگیره از اینکه همسرت 15 روزه رفته و مادرش از همون اول میدونسته ولی نه یه سراغی نه یه خبری نه یه زنگی که بگه آه زن تو با بچه هات چکار داری میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟مرد نداری کاری چیزی نداری؟؟؟؟؟؟

تو که یه مرد در دور و اطرافت نداری ..........کار مردونه ای چیزی نداری؟؟؟؟؟؟


هر چند که بار اولشون نیست و حتی اون زمانها اون وقتائی که بچه ها کوچیکتر بودنو منم د نازک تر تازه رانندگیم بلد نبودم و همسر دو بار در سالهای مختلف و با فاصله های کم رفت ماموریت اونم به مدت یکماه بازم خبری ازشون نشد تا نزدیکای اومدن همسری که چند روز مونده به اومدنش سر و کلشون پیدا شد

اون موقع ها نمیفهمیدم به دل نمیگرفتم ولی حالا دیگه میفهمم دیگه یه زن 18 ساله یا 21 ساله نیستم

دیگه بی محبتیها و نامردمیها رو خوب میفهمم

فردا همسر داره میاد دل بچه ها واسش قد یه نخود شده دخترک شبا بالش اونو میذاره زیر سرشو میخوابه

امروز باهاش حرف زدم .....بی محبتی کردمو یه روز در میون یا دو روز در میون بهش زنگ میزدم

امروز بهش گفتم خوش میگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟با بغض میگه به نظرت خوش میگذره؟؟؟؟؟

ولی دروغ چرا دیشب تو افطاری مامانش اینا بین اون همه آدم جاش خالی بود

حمایتهاش و شونه های مردونه ش در مقابل خواهرش خالی بود

فکر میکنم هیچ جوری نمیتونم در مقابل خانواده ش بدون اون بایستم

حس میکنم .................میشن وقتی که اون و نداشته باشم

.

.

پ ن : آمار وبم در مقایسه با روزهای تعطیلی و تقریبا ناشناس بودن من و اینکه فقط به تعداد کمی آدرس دادم نگرانم میکنه حتی در روزهائی که نمی نوشتم بازم آمار تا حدودی بالای وبلاگ ........این قضیه منو مشکوک میکنه.........کیه که اینهمه نوشته های من واسش مهمه که تند تند سر میزنه ..........یا کامنت بذارید یا مجبورم جامو عوض کنم یا اصلا ننویسم......دوست ندارم نامحرمها (جز اونائی که خودم آدرس و رمز دادم ) بخوننم


سلااااااااااااااااام

سلاااااااااامی به گرمی روز چهارشنبه

ادامه نوشته


سلام سلام.......چطورید خوبید؟؟؟؟؟؟؟روزها خوش میگذره؟؟؟؟؟؟

ادامه نوشته