من معتاد بدبخت را دریابید............
پریروز دیدم تو پله ها صدا میاد......رفتم پشت چشمی میبینم دو تا آقا د ی ش به دست دارن میان پائین
تعقیب میکنم میبینم رفتن تو واحد 6
بعدم صدای دلر و اینجور چیزا...من عتاد بدبختم که چند روزیه نتونستم درست حسابی سریال و پی سی و .........ببینم
کله مو از پنجره اتاق خواب میندازم بیرون حالا فک کن آقاهه رو زمین و هوا در حین کاره من هی سوال میپرسم هی شماره میگیرم هی شماره میدم
و قرار میشه اگه مال واحد 6 بی پ ا ر ا ز یت شد بیاد مال ما رو هم درست کنه
بعد الکی میگم میخوام برم بیرون اگه درست شد باهام تماس بگیرید.........والله مرد که تو خونه نبود دو تا نره خر بیان جلو در خونت
بعدشم تخت میخوابم تا 7 و خورده ای.........پا میشم یه چائی و بعد میزنگم میگه درست شده ........فقط مال شما دو تا ا ل ام * بی میخوره ولی مال واحد 6 گردونه
مال شما رو نمیشه اونجوری رو زمین و هوا زد
میپرسم خوب هزینه ش چقد میشه؟؟؟؟؟
میگه 400 ولی واسه شما 380........از همین تعارفای الکییییییییی
مخم سوت میکشه .....روم نمیشه به همسر بگم .....از طرفی تازه این همه پول تخت دادیم......500 تومن داد واسم وایمکس خاک بر سر گرفت که همش قطع میشه
بعدشم با خودم فکر میکنم خوب 1 ماهه دیگه نبین.......بعد از ا ن ت خ ا ب ا ت درست میشه
همسر میگه چی شد؟؟؟؟؟؟
میگم اینجوری گفت...........هیچی نمیگه...میگم بذار مزه دهنشو بفهمممممم.......میگم گفته 380 .یه کمی خودمو لوس میکنمو میگم بگم بیاد نصب کنه واسمون؟؟؟؟؟؟در حالیکه نیت قلبیم اصلا این نیست
میگه مگه پول داری؟؟؟؟؟؟؟اصلا بگو بیاد ده تا نصب کنه رو پشت بوم و زیر زمین و این دیوار و اون دیوا رو ..........
هههههههههههههههههههههههههههه
یعنی رسما منو کوبید
میدونم اگه قطعا میخواستم برام میگرفت ولی خودمم بی خیالش شدم
حالا با همه این تفاسیر دیشب خوابم برد ح ر ی م رو ندیدم.........میشه بگید چی شد؟؟؟؟
.
.
دیشب با آزی رفتیم گشت و گذار.......
از موسسه برش گردوندم رفتیم اول کمی میوه خریدیم بعدم رفتیم پیتزائی دو تا خریدیم با دو نوشابه .......اومدیم تو پارک محل تو اون همه باد رو چمن های نیمه خیس ساعت 9 شب پیتزاهای داغ رو زدیم بر بدن
جاتون خالی........
آزی میگه دخترک چه حالی میکنه که هر از گاهی بعد از کلاس زبان میرید دو تائی پیتزا خوران
میگه خیلی بهم چسبید دستت درد نکنه مامانی........
تو دلم میگم خودم چه حالی میکنم یه بار با این دخمل یه بار با اون دخمل.......
.
بر میگردیم از پله ها میایم بالا هن هن کنان.........واحد 6 داره عمر گل ل ا ل ه میبینه
یه کم گوشم میدم ببینم چی به چی میشه
همزمانم نگرانم که نکنه یکی در و باز کنه منو اون پشت ببینه
خودمو آماده میکنم که اگه کسی در و باز کرد یعنی با این همه پله دارم نفس میگیرمو مشغول خستگی در کردنم
میبینم بازم پ ا ر ا زی ت داره
از صدای خش هاش میفهمم.......میگم چه خوب شد 380 تومن پیاده نشدیمااااااااااااا.......
بعد یه فکر از ذهنم خطور میکنه
میشه فلشو ببرم بدم بهش ؟؟؟؟؟؟کسی که تو این دو ماهی که اینجا اومدیم یه بارم ندیدمش
تق تق در بزنم بگم ببخشید من معتاد بدبختم میشه این فلشو بگیری واسم ح ر ی م رو ضبط کنید؟؟؟؟چند ساعت بعد بیام بگیرم ازتون؟؟؟؟؟؟
بعنی اون موقع تو دلش چه فکری راجب من میکنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟میگه معتاده؟؟؟؟؟؟میگه بدبخته؟؟؟؟میگه دیوونست؟؟؟؟؟؟هههههههههههههه
.
همین دیگه ......دوستون دارم ، بای
راستی همسایه مامانم آش پخته امروز باید برم بگیرم با یه سری چیزای دیگه که اگه جورش جور شد بعدا میگم
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار