سلام سلام حال و احوال چطوره؟؟؟؟؟؟؟

ما که بالاخره سه شنبه نصف شب یعنی ساعت 4 اینطورا راه افتادیم به سمت شمال که واقعا جاده خیلی خوب و روون بود

همون طور که فکرشو میکردم اصلا به ترافیک نخوردیم

ساعت یه ربع به 9 رسیدیم همشم چه رفت چه برگشت خودم پشت فرمون نشستم اینجوری خیالم راحت تره

اولش که رسیدیم من حسابی پنچر بودم ولی از ذوق و شوق بچه ها حسابی به وجد اومده بودمو انگار تمام خستگیهام دود شده بود رفته بود هوا

بعد از یه کم استراحت راه افتادیم به سمت کلار دشت بین راهم جوجه خریدیمو بردیم تو جمگلای اونجا کباب کردیم

تا 5 اینطورا اونجا بودیم چند تا گاوم دیدیم که برای چرا اومده بودن در همون حوالی

بعد مستقیم اومدیم لب آب و تمام این مدت از ذوق و بازی بچه ها لذت میبردم چون میدونم که همه اینا تو ذهنشون حک میشه و از این دورانشون خاطرات و یادگارهای خوبی خواهند داشت

از دو سه هفته قبلم دخترک و دخترخاله ش کلی لیست نوشته بودن که چی بیارن چی نیارنو یه عالمه برنامه ریزی

خلاصه رفتیم دریا و بچه ها از خدا خواسته و طبق برنامه ریزی قبلیشون پریدن تو آب تمام مدت چشم ازشون بر نمیداشتم

همونجا دخترکم کلی هنرنمائی کرد و واسه باباش شنای قورباغه و کرال رفت

خدا رو شکر تو مملکت گل و بلبل ما که نمیشه.........

بگذریم

بعدشم که اومدیم خونه و سیب زمینی سرخکرده و نیمرو و میرزا قاسمی و .......دیگه بالاخره قاطی پاتی زدیم به بدن که خیلی مزه داد

فرداش که پنجشنبه بود دوباره 11 و خورده ای اینطورا زدیم بیرون به سمت نمک آبرود

انقد جاده ترافیک بود که خدا میدونه هم دیروزش هم دیروز

بالاخره بعد از یک ساعت تو راه بودن (از نشتارود تا نمک آبرود حالت عادیش 20 مینه )

رسیدیم و بعد از یه صف نسبتا طولانی رفتیم تله کابین

سورتمه هم میخواستیم سوار شیم که اونم صفش طول و دراز بود ...همسری تو سفر بعدی قولشو بهمون داد که هر طور شده سوار شیم و ترجیحا در مواقع حلوت بریم شمال

تو جنگلاش سیر کردیمو ...البته من تا اون بالای بالا نرفتم ولی مامانم اینا رفتن

بعدم که اومدیم پائین و بین راه ماهی خریدیمو بردیم ویلا کباب کردیم با اجازتون ساعت 6 ناهار خوردیم

هوا هم که خراب شده بود ولی ما پرروووووووو ( البته بچه ها و اصراراشونم بی تاثیر نبود)

تو اون هوای خراب و بارون تند رفتیم لب آب

بچه ها دوباره پریدن تو آبو ما هم که خیس شده بودیم ایضا

خلاصه گل و شن خالی اومدیم ویلا و همه با هم پریدیم تو حموم یه حموم زنونه عمومی با حال

کلیم اون تو خندیدیم ..........

بعدشم که شا سوسیو کالباس و خربزه و اینجور چیزا خوردیمو ساعت 11 و نیم خوابیدیم

منم که بی خواب یه بار 1 و ربع پاشدم یه بارم 3 که همون 3 همه رو بیدار کردمو تو اون هوای بارونی و خراب و تاریک و ........جاده های بی چراغو.........زدیم تو جاده

8 خونه بودیم خدا رو شکر........همون موقع خوابیدم 10 پاشدم

آفتاب از کدوم ور زده بود مامانم قورمه سبزی درست کرده بود ناهار مهمون مامان خانوم بودیم که بوی غذاش جدا 7 تا خونه انور ترم میرفت

خوب بگو مادر من تو که بلدی غذاهای به این خوشمزگی بپزی خوب چرا درست نمیکنی آخه؟؟؟؟؟؟؟؟

دوباره 2 خوابیدم تا 5 ولی الان خدا رو شکر سر حال سر حالم

دوستون دارم ، بای