همین الان از مولودی میایم

واااااای همین جوری دهنم وا مونده از این ملت یه جورائی به نظرم اومد گشنه گدا

اصولا در جریان هستید که زیاد اهل مولودی رفتنو عزاداری رفتنو دهه اول و دوم و از اینجور مراسما نیستم

درست بر عکس مامانم که سرشو بزنی تهشو بزنی تو همچین مجالسیه

ولی امسال ترک.ندم یه جورائی

این سومین مولودیی بود که رفتم تو یه فضای باز بود که صندلی چیده بودنو خدائیشم مجلسش خیلی شلوغ بود هر سال اینجا هست

یادمه اولین باری که رفتم ۷-۸ سال پیش بود اون موقع فرش انداخته بودنو خبری از صندلی نبود

اونوقت از اولش شروع کردن به پذیرائی یعنی ملت بیشتر از اینکه حواسشون به مداح باشه که اصلانم خوشم نیومد از خواننده هاشون همش عزاداری بود انگار

همون چیزی که همیشه اعتقاد دارم همه شادیهامون غمه یارو شل و ول میخوند و حالت نوحه و عزا بود اونوقت از مردم میخواست دست بزنن

ما هم که ردیف عقب نشسته بودیم از اون اول میومدن شروع میکردن چند تا دختر بچه بودن و خیلی بی نظم اصلا نمیفهمیدن به کی دادن به کی ندادن دوباره چند سری دختر بچه دیگه شیرینی به دست و ساندیس به دست میمودن دوباره همون جلوئیا حمله میکردن

من و بچه ها هم همش نچ نچ نچ واااای اون روسری آبیه که دیگه خودشو خفه کرد از بس شیرینی و ساندیس برداشت

کلا اون جلوئیا فک کنم واسه یه ماهشون جیره برداشتن همه هم ساک به دست

نگو سالهای قبل میومدن میدونستن چه خبره

هیچی دیگه جلوئیا که حواسشون به حمله کردن بود ما هم حواسمون به جلوئیا

به آزی گفتم یعنی فکر نمیکنن ما عقبیا میبینیمشون

بعدشم که واقعا بی کلاسیه حالا برداشتین دوباره چرا

اصلا از جلوشون رد میشدن حمله میکردن

ب بچه ها گفتم اونائی که تو هستن با خودشون بندری میزن که وای چه شلوغه هی تند تند سینی هامون خالی میشه دیگه خبر ندارن که

آدم چی بگه واقعا.......

بعدشم که بستنی دادن بعد از اونم میوه که دیگه این دو تا حساب شده تر بود

آخرشم طاقت نیاوردم خانوم صاحب مجلس که اومد جلو گفتم تو رو خدا از سالهای بعد حواستونو جمع کنید اون جلوئیا...........

همین دیگه

فردا هم که دخترک زبان داره ساعت ۹ باید پاشیم

خونه مادرشوهر اینا هم که همچنان نرفتیم میمونه تا جمعه هفته بعد که مهمونی دخترخاله مامانمه

همسری بره ور دل مامان جونش من و بچه ها هم........