در تدارک تولد دخترکم

دیگه انقدی بزرگ شده که بهم میگه مامان ساندویچ کالباس و الویه نمیخوام واسه تولدم سوسیس بندری و سالاد ماکارونی و پیراشکی گوشت درست کن

عزیز دلم ماشالله انقدی بزرگ شده که خودش کارت دعوت به تولد دوستاشو انتخاب کنه

خواهری گفتم رفته یه دکتر هفته اول ۵ کیلو کم کرده دکتره گفته تو این هفته ام ۴ کیلو کم میکنی

اصن انقد مطبش شلوغه که جای سوزن انداختن نیست

خواهری میگه هر کی میاد هفته اول راحت ۴ کیلو رو کم کرده

منم واسه پنجشنبه وقت گرفتم ولی از امروز رژیم خواهری رو انجام میدم ولی همش ضعفه هااااا از طرفی میبینم من عادت دارم به این رژیما کلا من ۱۰ کیلو دیگه اضافه دارم ایشالله تا عید همونم کم کنم چه شوددددد مانکنی شوم که بیا و ببین

جمعه چهلم بابای نسترن بود ساعت ۳ حالا فک کن از صبحش همش بیرون بودم

دخترک ک ازمون قلم چی داشت گذاشتمش رفتم قیطریه تجدید خاطره جلوی فرهنگسرای ملل هر جمعه کلی چیز میز میفروشن این هفته ام که ولنتاین بود بازار گل و قلب و .... داغ منم ۳۰ تا گل رز گرفتم از این فانتزیا  اسه دوستای دخترک ک وقت رفتن بهشون بدیم

حالا جالبه که نمیدونم وسایل تزیینی تو کدوم کارتنه که تو انباری بالا چپوندیم

الهی بگردم دخترکم پارسال تولد نداشت چون درگیر اسباب کشی بودیم اصن چه وضعی داشتیم این روزا تو اون خونه 

یادتونه؟؟؟؟؟؟

همه خونه پر کارتن کابینت و سینکو باز کرده بودن اورده بودن این خونه میرفتم پایین غذا درست میکردم و یکسالم از جدا شدن از مامانیم میگذره اخ که چقد دلم تنگ شده براش

دانشگاهم که از امروز کلاسام شروع میشه حالا رفتم تو سایت دیدم کل کلاسای دیروز و کنسل کرده بودن شاید خدا خواست و مال مام کنسل شد

پاشم نصف شبی برم حموم خواااهر از ساعت ۱۱ خوابیدم ۳ پاشدم دیگه خوابم نمیبره برم دوش شید فرجی شد....خاصیت حموم تو اتاق خواب بودن همینه هاااااا 

دوستون دارم .بای