امروز دخترکم با سرویس رفت زبان یعنی تو این یکساعت ونیم دو ساعت تا برگرده کلی خاک بر سر شدم کلی اه کشیدم کلی در و دیوار بدون دخترکو نگاه کردم

کلی عذاب کشیدم که حالا کلاس تموم شه کی دست دهترکم سمبسه یا گیاشکی میده 

یا کی اول که وارد میشه اسمشو رو در میخونه که کدوم کلاسه

دیگه دخترکم تمها میره و میاد لی مامانش میره و میاد

صد با ر به خودم فحش دادمو گفتم عجب غلطی کردم کاش سرما رو تحمل میکردمو مثل سه سال گذشته خودمم میبردمو میاوردمش


از طرفی یه جریان عاطفی واسه یکی از دوستان پیش اومده که شدیدا منو به هم ریخته

منو یاد ۱۵ سالگی خودم انداخته که اگه همسر گرن نمیگرفت من چه خاکی تو سرم میکردم

جریان اینه که یه پسره زده دختره رو داغون کرده بعد حالا گردن نمیگیره و ده زیرش

دختره از دوستای با واسطست همش از یروز تا حالا میزنگه به من اعصابمو خط خطی کرده همش گریه زاری که حالا من چه کنم

اینم از الطاف جمهوری اسلامی به دختران ایرانی

البته اینم بگم دختره ۳۰ سالشه و پسره بهش گفته تو زرنگ بازی د اوردی ترشیده بودی این کار و کردی که من بگیرمت

خلاصه اینم از این

خدا به من رحم کردااااااا

راستی خاله م عید داره میاد ایران .....هووووووراااااا 

چه عیدی بشه امسال

میگما من مقاومت کردم دو روز اصلا شله زرد نخوردم یه بنده خدایی که گفت من نصف شب رفتم سرش وسوسه م کرد حالا از دیشب هی کوچولو کوچولو دارم میخورم