الان دارم هم پست میذارم هم به لطف ویچت عزیزم با مریم ا س م ا عی لی همون که تو دوران راهنمایی و همون زمان که با پسر صاحبخونه دوست بودم هم همکلاسی بودم هم همسایمون با هم میرفتیم مدرسه و میومدیم و از راز من و پسر صاحبخونه فقط اون خبر داشت

فک کن از سال ۶۶ تا حالا از هم بی خبر بودیم

حالا عکس بچه هاشو میبینمو کلی ذوق میکنم

دوست دارم هر چه زودتر ببینمشو ذوق زدگیمو بیشتر تر کنم

هر چند که تو محرم که رفته بودیم محل پدرشوهر واسه گوسفند دخترک تا چند مین همینجوری وایساده بودم روبروی خونه شونو خاطره هامو زنده میکردم

چون اصولا ادم خاطره بازیم

مامانش اینا همچنان همونجان و گاهی تو افطاریهای مادرشوهر مامانشو میبینم خال مریمو میپرسم ولی دیگه از اون سال هیچوقت ندیدمش

دختری با چهره تقریبا سبزه و مانتوی طوسی کوتاه که تند تند راه میره

الان داره بهم میگه هول شدم میگم تو از اولشم هول بودی

خخخخخخخ

و امااااااا

برادر پولو انروز داد

ولی جونمو گرفت تا داد عذابم داد تا داد

به قول خواهر چه فشار روحیی که بر تو وارد نکرد نه به خاطر پول به خاطر رفتارهاش به خاطر پرروگریهاش به خاطر طلبکاریش و ....

خدا رو شکر دیگه راحت شدم و پروندش برای همیشع بسته شد

فردا فاینال زبان دارم امروز یه کم خوندم فردا هم که هم باید با دخترک کار کنم چون جمعه ازمون قلم چی داره هم اینم که خودم ازمون