اصلا دوست ندارم اینجوری باشه ولی خوب هست دیگه چکارش کنم
دیروز یه روز بارونی بود یه روز پر از حسهای خوب
یکی دو باری با داداشیم صحبت کردم گفت که زنگ زده گفته براش پتو بفرستن گفتم مگه من مردم خوب به خودم میگفتی
بهش گفتم یه وقت احساس غربت نکنی هر چند میدونم عادت داره و اونجوری نیست که به خانوادش وابسته باشه
بهش گفتم هر وقت هر کاری داشتی به خودم بگو و بدون که تنها نیستی
اخه پارسال تو مهمونی عمه م که ولیمه بود چون از قبلش اختلاف پیدا کرده بودیم سر چیزای بیخودی و مادرش یه سری چرت و پرت بهم گفت کلا کات کرده بودیم با هم در حالیکه تا قلا از اون و تمام این سالها فقط من بودم که زنگ میزدمو حال بابامو میپرسیدم
کلا مادرش یه کاری کرده که فامیل بابام رفت و امدی نداشته باشن و فقط با فامسل هودش میره و مساد
تو معمونی عمهومم نهایت بی ادبی رو به ما کردن و همین برادر حتی نیومد جلو باهامون سلام و احوالپرسی کنه ما کلی جلوی شوشوهامون خجالت کشیدیم که عین گوسفند میاد و میره و نه سلامی و نه علیکی
البته خدا رو شکر شوشوی من و خواهری اصلا اهل گلایه نیستن وگرنه که بیچاره بودیم
حالا هم داداشی میگه سکرت بمونه و به هیچکس نگو ما در ارتباطیم
بهش مسگم اگه اونجوری گند نزده بودی یه وقتاییم میومدی همینجا پیش خودمون
میگه نه بابا همینجوری خوبه
ولی میدونم از مادرش مسترسه که اگه بفهمه ما دوباره با هم در ارتباطیم جیگرشو در بیاره
.
.
دیروز که هوا ادمو به خودش جذب میکرد اول رفتیم فروشگاه خرید کردیم بعدشم یهو دلم خواست برم امامزاده
هر وقت میرم امامزاده پر از حسهای خوب میشم و سرشار از ارامش
بعدشم که اومدیم خونه و لالا
امروزم میخوام برم سونو خیلی میترسم واسم دعا کنید البته هوس استخرم کردم بددددددد که اگه الان خوابم ببره و صبح خسته نباشم شاید رفتم
والیبالها رو هم که دنبال میکنم ای حالم گرفت دیروز با روسیه باختن
قشنگ معلوم بود خسته بودن
.
امروز دخترک به زبانش نمیرسه از این بابت ناراحتم از طرفیم دلم واسه پاساژ گردی لک زده جلسه پیش که همش درگیر نازی و اپیل بودم
جلسه قبل ترش که انقد سینه م خراب بود کل زمانو تو ماشین داشتم دفترچه تلفن و از اون گوشی به این گوشی منتقل میکردم
.
.
دلم یه کمد تکونی حسابیم میخواد
.
امروزم تولد گلاره دختر دخترخاله مه باید زنگ بزنم تبریک بگم
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار