خیلی سخته یه عالمه بنویسی همه ش بپره
صبح یه عالمه نوشتم همه ش به ملکوت اعلی پیوست
گفتم که حموم لازمم یه حموم داغ و گرم که خوب در ساعت ۱۲ ظهر انجام شد
گفتم که خونمون رو هواست که همه ش تر تمیز و مرتب شد
دیروزم که رفتیم کاروان شتر ولی راستشو بخواین هیچوقت تعزیه واسم جذابیتی نداشته
با اجازتون ۷ ,بعدازظهرم رییدیم خونه
کلا این دهه زندگیمون از نظم خارج شده بود جوری که شبا نمیفهمیدم چجوری غش میکن
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۲ ساعت 21:58 توسط خانوم سین
|
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار