خیلی سخته یه عالمه بنویسی همه ش بپره

صبح یه عالمه نوشتم همه ش به ملکوت اعلی پیوست

گفتم که حموم لازمم یه حموم داغ و گرم که خوب در ساعت ۱۲ ظهر انجام شد

گفتم که خونمون رو هواست که همه ش تر تمیز و مرتب شد

دیروزم که رفتیم کاروان شتر ولی راستشو بخواین هیچوقت تعزیه واسم جذابیتی نداشته

با اجازتون ۷ ,بعدازظهرم رییدیم خونه

کلا این دهه زندگیمون از نظم خارج شده بود جوری که شبا نمیفهمیدم چجوری غش میکن