دیروز دقیقا نیم ساعت داشتم مینوشتم ولی همشو خورد قورت داد
چند وقتیه دیگه سراغ کامی نرفتم بیشتر با همین تبلته مشغولم هر چند که معضلی شده برام و بیشتر آخر شبها یا صبح تا ظهر که تنها هستم میتونم ازش استفاده کنم
بچه ها طوری بهش وابسته شدن که وقتی میگم نمیدم چون ظرفیتشو ندارین اگه ولتون کنم همش این تو هستید و مشغول بازی که کاملا قاطی میکنن از اون بزرگه بگیر تا کوچیکه هر کاری شده میکنن از چیز کوبیدن تا حتی گریه کردن و صد بار به .....خوردن و غلط کردن من که عجب غلطی کردم
هر چند خودمم دلم واسه پو میسوزه که آی الان گشنه ست یا تشنست یا هر چیز دیگری
خودم به طور کلی علاقه ای به بازی ندارم شایدم چون بلد نیستم
چهارشنبه هم با همسر رفتیم یه گوشی خریدیم دیروزم دوباره بردم ویچت و لایت ریخت ولی نمیدونم چرا اونم کار نمیکنه حالا باید یه فکری واسش بکنم
عجیب زار میزنم تو این هییت دپ کوچه بالاترمون
چنند سالی بود که دنبال یه همچین مداحی بودم مداحی که حرف اضافه نزنه و فقط با قدرت بخونه و حال تو رو دگرگون کنه
حالا پیداش کردم حتی اگه اون سر شهرم برم بر میگردم همینجا چون اون حال خوبه رو همینجا میشه پیدا کرد
انقد حالت خوب شده که فعلا در حال حاضر امیدوارم که تحت تاثیر جو نباشه تحت تاثیر در و دیوار غم گرفته ی شهر نباشه تحت تاثیر تمام بلاهایی که سر اماممون و تمام خانوادش آوردن نباشه
از خدا میخوام که کمکم کنه و همیشگی باشه
خیلی آروم شدم به دنیا از زاویه ی دیگه ای نگاه میکنم این که همه چی پول نیست تجمل گرایی نیست اینکه دنیا دو روز بیشتر نیست اینکه تو میری و این یادته که میمونه پس تا میتونی خوب باش مهربون باش
اینکه لاکمو پاک کنم نمازمو به طور مرتب بخونم
و حتی اگه همسری که رفته اون محلو ۱ نصف شب میزنگه رو گوشیت عصبانی نشم که آآآآآآی چرا این موقع زنگ زدی مگه میمردی همون ۱۲ که داشتم میرفتم خونه و بهت زنگیدم که بیام دنبالت گفتی نه خونه مامانم میخوابم و حالا این ساعت همه رو از خواب بیدار کردی
اونم منی که به مرگ خوابم میبره
خیلی راحت لباس میپوشمو و در دل تاریکی شب هر چند که هنوز جوونا تو خیابونا ولن سوپرا هنوز بازن یه عده ای غذا به دست در حال قدم زدنن و تو اصلا حس نمیکنی داره ۲ صبح میشه میری دنبالشو غرم نمیزنی و بر میگردی
بعد از این همه سال تازه میفهمی قصه رقیه و قاسم و ابوالفضل چی بوده و های های واسه غریبیشون اشک میریزی
بگذریم
امروزم که مدارس تعطیل شد و دخترک مهمون خونمونه از صبح زده شبکه پویا یعنی رسما دیگه بیچاره شدم با این چیزای اضافی
استخرم تموم شد
راستی اینم بگم که این هییت کوچه بالایی ساعتش خیلی خوبه هفت و نیم تا نه و نیم خواهری اینام علشقش شدنو هر شب میان اینجا بعدش با هم میریم محل قبلی و دور و بر ۱۲ میرسیم خونع
اصلا محرمه و بودن تو خیابونش اون همه شور و .......
گوسفند دخترک و احتمالا دوشنبه شب پخ پخ کنیم
وای که سال ۸۲ این رروزا چه حالی داشتم دخترک تا ظهر عاشورا تو بیمارستان بود و من همش گریه و گریه یعنی فک کن ۷ روز یه بچه ای که همش تو شکمت ورجه وورجه میکرده ازت جدا کنن
ریموت پارکینگ دیشب ازمون گرفته شد ماشین طفلکیمون از دیشب تا معلوم نیست کی باید تو خیابون.....ولی عیب نداره خدا بزرگه
طاقت بیار ماشین بیچاره
پ ن یه جمله ای که تو مداحی خیلی تحت تاثیرم قرار داد
من آدمم و آدم حسینمممممممممپممم
بعدا نوشت الان دوست دخترک زنگید و میگه مژدههههههههههههه
فردا و پس فردا هم مدارس به خاطر آلودگی تعطیل شد یعنی آخ جونننننننننننن دیگه دخترکم میتونه بیاد و تا ۱ تو خیابونا دسته ببینیمو حتی اون محل یعنی محل پدرشوهری اینا بریمو........دیگه هیچ نگرانیی واسه خوابشو اینا هم وجود نداره
اصلا به نظرم هر سال باید همینطور باشه چهار روز قبل از تاسوعا عاشورا رو باید تعطیل کنن که بچهذها هم یه بهره ای ببرنو مجبور نباشن بمونن تو خونه و زود بخوابنو مامانا هم بیرون باشن ولی دلشون تو خونه و پیش بچه هاشون
حالا دیگه همه با همدمیریم عزاداری
الانم داره به دختر خالش اطلاع رسانی میکنه که تا شنبه تعطیلیم حالام من این مژده رو به دخترک دادم که تا پنجشنبه تبلت در اختیارشه
یه چیز دیگه ام اینکه از دیروز هی دستشوییم میگیره صبحها نمیتونم بخوابم انگار که دخیل بسته باشم دم در دبلیوسی......ههههههه
دوستون دارم بای
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار