این سریم ۲۳ مهر اومده بود دوباره بعد از ۱۶ روز دیشبم اومد
چند روز بود حسش میکردم با دل درد و اینا ولی اهمیت نمیدادم یعنی چم شده؟
صدای ناله ی یه گربه به گوش میرسه
چرا بعضی وقتا اینجوری ناله میکنن؟
دیروزم زبان داشتم یعنی این استادمون عشقه هاااااااااا
هفته ی پیش تولدش بود میخواستم کادو ببرم براش یادم رفت
دیروزم که شده بودم دستیارش آخر کلاس گفت من کلمه ها رو بخونم بچه ها خط بکشن
فردا هم واسه استخر کلی ذوق داشتم که این خاله بی تربیت سر و کله ش پیدا شد
دوشنبه آخرین جلسه ست از فردا قرار بود همش تو عمیق باشیم که اینطوری شد میگم شانسم زیر صفره میگید نه
حالا خوب شدم حتما باید برم آزمایش
در حال حاضر خونه سکوته غیر از دخترک که هیچوقت خواب نداره بقیه خوابن
دیروز درساشو دوره کردیم فقط گل واژه ریاضیش مونده که الان آورده گذاشته کنارم تا حل کنه منم نظارت
خدا رو شکر درسش خوبه معلمشون ازدواج نکرده ۲۸ ساله پایه چهارم درس میده نفر برتر استان و کشور شده چند بار
یه سری سوالای ریاضی نوشته که فراتر از درسشونه اون روز که جلسه داشتن بیشتر مادرا شاکی بودن از این برگه ها ولی خدا رو شکر دخترک همه رو خودش به تنهایی حل میکنه
آخر جلسه مادرا از بچه هاشون میپرسیدن که معلم یه سری رو میگفت ضعیف یه سری رو میگفت خوب که خدا رو شکر دخترک من جز خوبها بود
تا اینجا رو دیروز یعنی جمعه نوشته بودم و چون مبین نت مشکل پیدا کرده بود ثبت موقت کردم
از اینجا به بعد
امروز شنبع
بعد از رفتن دخترک عزام شده که اسنخر نمیتونم برم به یکی از دوستام تو ویچت میگم
همزمانم مشغول انجام دادن کارهامم یه سری لباس انداختم ماشین ظرفهای تو آبچکانو جمع جور کردم کلی قابلمه و آبکش که احتیاج به جابجایی داشت
که دوست جون میزنه خوب چرا از ت ا م پ و ن استفاده نمیکنی چون چیزی راجبش نمیدونمذکلی سوال پیچش میکنم و در نهایت ساعت ۹ و ربع میپرم داروخانه میخرم میارم جا میندازم و ۱۰ و۲۰ دقیقه پیش به سوی استخر
حالا خونه ی رو هوای منم در نظر داشته باشید
هیچی دیگه میریم عمیق امروز ۶ نفریم و در نهایت من و میترا و خانم کاظمی مجوز میگیریم که حتی بی حضور مربی میتونیم تو عمیق بمونیم ولی اون ۳ تا دوباره میرن کم عمق
یعنی انقد ۳ تایی شیرجه زدیم که خدا میدونه
اگه امروز نمیرفتم کلا نا امید میشدم و تصمیم داشتم واسه دوره بعد که ۱۰ روز بعد از دوشنبه ست ثبت نام کنم ولی حالا دیگه لازومی نداره هر وقت بخوام تفریحی میرم
بعدشم که اومدم خونه انقد که شارژ بودم تند تند همه جا رو جمع و جور کردم
میترا میگفت توام مثل من خوشحالی که مجوز عمیق گرفتیم گفتم آره
بعد گفت شماره مو سیو کردی؟ گفتم آره
آخه واسه یه دکتر پوستی شماره ازش گرفته بودم
بعد تازه دیروز فهمیدیم که س ی ن ه هاشم پروتزه
خانم کاظمی گفت ببینم که بخیه های زیر س ی ن ه شو نشون داد به نظرم از لیفتینگ بهتره
میترا یه دختریه که ازدواج نکرده و ۴۰ سالشه اون جبسه صحبت سن بود بهش گفتم میخوره چند سالم باشه گفت ۳۲_۳۳ بعد خانم کاظمی که از اونور استخر اومد ازش پرسیدم گفت ۳۰ منم کلی امیدواریدم به خودم
بعد الکی گفتم ۳۴ سالمه ......،.هههههههه
بعد میترا گفت ببین من حدسم درست تر بود تو دلم گفتم خبر ندارید که...،.
هیچی خلاصه میترا دیروز میگفت دلم واست تنگ میشه بیا با هم در تماس باشیم قرار بذاریم بیایم استخر تمرین کنیم
دیگه اینجوری
۹ آبانم که سمیه مامان ایلیا زایمان کرده بود شبش زنگ زدم باهاش صحبتیدمو تبریک گفتم
میگفت دخملم پیشمه واالی که چه حس خوبی
بدم نمیاد اگه کسی پایه ست جمع بشیم بریم دیدنش
همین دیگه و باز هم شب سکوت از ساعت ۱۰ لالا و یه ربع به ۱۲ بیدار باش و احتمالا بعد از این پست دوباره لالا
باورم نمیشه که ۳ روزه به ف ی س ب و ک سر نزدم و اونجورس مثل قبل دلمم واسش تنگ نمیشه
دوستون دارم فعلا بای تا های
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار