سلام سلام بازم یه صبح دیگه یه روز دیگه پر از حس های خوب

پر از اینکه خدا رو شکر هممون سالمیم داریم نفس میکشیم

از ۴ صبح بیدارم سکوت خونه سکوت شب همه و همه رو دوست میدارم رفتن کنار پنجره و چراغهای روشن کوچه گاها رفتگرهایی که سر صبحی مشغولن

دیروز بعدازظهر دخترکو بردم زبان و چون صبحش از ۱۰ تا ۱۲ لالاییده بودم حسابی شارژ بودم عین ۱ ساعت و نیمو راه رفتمو چرخیدمو خرید کردم

آخر واسه دخترک سیب زمینی که تو این چند روز به خاطر درس علوم آرزوش شده بود و خریدم

آخه تو خونه به خاطر سینوزیتش از این چیزا نمیتونم بسرخم

بعدم که پیش به سوی خونه مامان سریال اولین انتخاب و اونجا دیدیمو برگشتیم خونه

البته سر راه آزی رو هم که اونجاها کار داشت برداشتیم

وقتی میرم اون محل دلم پر میکشه قبل از رفتن به خونه مامان رفتیم بنزین زدیم بعد رفتیم سر ساختمون نمای حیاطو زدن چون تاریک بود چیز زیادی معلوم نبود

ولی دخترک آه بود که میکشید میگفت مامان یادته با مادرجون میرفتیم خونه ظریفه تو میومدی اینجا تو بالکن نگاهمون میکردی ولی افسوس که دیگه از اون بالکن چیزی نمونده

بعدشم به دخترک گفتم میخوام قیطریه خونه بخرم

میگه پس مدرسه من چی میشه

میدونم داره بهانه میاره

در ادامه میگه تازه با پولی که داری قیطریه مثلا میتونی ۹۰ متری بخری ولی اینجا ۱۱۰ متری

قبل تر از اون میخوایم بریم پمپ بنزین از حلو حام جم همت رد میشم روبروش یه حسینست که سال قبل....قبل از اسباب کشی به این خونه گاهی که از هایدا ساندویچ میگرفتم اینجا تو تاریکی شب تو ماشین میخوردیم

یادش افتاده بود و دوباره آه میکشید

من نمیدونم این آه ها کجا میره و قراره چه بلایی سرمون بیاره

خلاصه که گفتم مامانی جام حم همت خوبه بخریم

میگه فقط طبقه آخرش باشه که شهر زیر پامون باشه

خوشم میاد که عین خودم اون بالا مالاها سیر میکنه


یادش بخیر سال گذشته این موقعها در تدارک سفر بودیم

تاسوعا عاشورا تو مالزی سیر میکردیم

دروغ چرا بازم دلم مالزی میخواد یا شاید دوبی

دلم یه گوشی خوب لپ تاپ خوب و خلاصه خیلی چیزا میخواد

دلم میخواد زودتر بریم اون محل

دلم یه پارکینگی میخواد مه مال خودمون باشه و هر دقیقه دلم نلرزه که آی الان میان ریموتشو ازمون میگیرن

دلم آسانسور میخواد دیگه از هر چی پله ست زده شدم

دلم ماشین شاسی بلند میخواد


راستی همسرم دیروز اومد در ماشین و باز کرد نه که دخترک زبان داشت از اون لحاظ وگرنه که عمرا وسط روز میومد


دیروز که داشتم گشت میزدم همش فک میکردم چه مغازه ای خوبه که روزی روزگاری اگه حوصله م سر رفت بتونم برم توش وایسم

به نتیجه ای نرسیدم


نمیدونم چی گفتم و چی نوشتم فقط میدونم پراکنده بود

امروزم که پنجشنبستو روز کار درسی و دوره های دخترک

خودمم که بعدازظهر زبان دارم


راستی اون خونه هم کارای لوله کشی و ایناش انجام شده

دیگه چیز زیادی تا جابجایی ما نمونده انشالله یعنی ایشالله تابستون سال دیگه تو خونه جدیده ایم

فقط اینکه کلی نقشه کشیده بودم مامانم که پولو داد باهاش یه شاسی هم بخرم حالا از شانس گندم هی قیمت خونه داره میاد پایین ماشین بالا

یعنی از شانس همیشه زیر صفر بودم


از محله هاتون چخبر

تکیه ها رو زدن

من که همش میرم اون محل خونه مامان جون چون خونه ش با خونه قبلی فقط ۲ کوچه فاصلست

پ ن

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

                                                                              تو بهونه ی هر عاشق واسه زنده موندنی

روز خوش بای