شبه سکوته این سکوت و تایکی و تنهائی را دوست میدارم
در این پائیز زیبا کاش شرشری هم همراهش بود.
.
با خودم تصمیم گرفته بودم شبهائی که فرداش کار دارم زود بخوابم ولی ساعت نزدیک 1 نیمه شبه و من همچنان اینجام
خاله پری داره هجوم میاره داره در میزنه نمیخوام در و باز کنم تا شنای فردام تموم بشه
بقیه ش دیگه مهم نیست حتی اگه بخوام با حال زار و نزار کلاس زبان فردا بعدازظهرمو پیش ببرمو همچون ماری زخمی بر خود بپیچم
.
امروز تا حدودی از خودم راضی بودم
هر چند که تا ساعت 10 هر چی غلط زدمو کلنجار رفتم نشد که بشه بخوابم ولی آخرش خوابم برد همون یکساعت کافی بود که شارژ بشم پاشم کارهای خونه رو بکنم
میدونم که دخترکم عشق پیتزاست هر چند که دلم برای عدسی لک زده ولی دخترکو ترجیح میدم یه دونه از اون پیتزاهائی که از هایپر گرفتم میذارم تو مایکروفر
آهنگ عزای تی وی حالمو خراب میکنه از اونورم دلم نمیاد بزنم پ ی ا م سی
بالاخره دخترک میاد تا میفهمه پیتزاست میپره در آغوشم میکشه
خودم تا 3 و نیم مقاومت میکنم بعد یه چیز سبک ........
دوباره 3 روزه که همین راه و در پیش گرفتم
چهارشنبه خونه ی مامان جونیم..........
امروز دخترک زنگید با دخترخاله ش هماهنگ کرد وسیله ی بازی چی ببرن.......انگار که دارن میرن پیک نیک
.
خوابم گرفته .......دلم درد میکنه اصللا حس میکنم همه چی قاطی پاتیه
دوستون دارم.بای
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار