سلام سلام





از شنا براتون بگم که روز شنبهکه رفتم چون از دوشنبه فاصله افتاده بود کلا نفس گیریم یادم رفته بود بعد یه خانومه هست که از همه شناش ضعیف تره و خیلی میترسه و همش خودشو سفت میکنه بهم گفت بیا دست همو بگیریم تمرین کنیم

گفتم باشه یه دور تو برو یه دور من 3 دور اون رفت دو بار من اون تقریبا به فکر خودش راه افتاد البته منم فک میکردم راه افتاده بعد که نوبت من شد با اینکه هنوز مشکل داشتمو تا یه کم سرمو میکردم زیر آب نفس کم میاوردم یهو بهم گفت بسه دیگه حالا بیا خودمون بریممممم

منو میگی آی سوختمممممممممم که این آدم چقد پرروئه که تا دید خودش سلط شده بی خیال من شد

اون لحظه هیچی نگفتم ولی با خودم گفتم خانومی تو باید بتونی تمرکز کن........تمرکز کن........تو باید بتونی فقط به خاطر پوز زنی همین زنه .........آقا اینو گفتمو خودمو سپردم به آب در کمال ناباوری دیدم منی که حتی نمیتونستم سرمو زیر آب نگه دارم دقییقا رو آب موندمو انگار معجزه شد

اونوقت اون خانومه نتونست هر چی تلاش کرد نشد دیگه ام که روش نمیشد به من بگه بیا دستمو بگیر از آب رفت بیرون تخته آورد که از اون کمک بگیره ولی بازم نتونست

با اینکه هیچوقت اینکار و دوس ندارم و نمیخوام دل کسی رو بسوزونم ولی اون حقش بود که هی از جلوش قیراژ برم

دیگه یه ذره که تمرین کردیم مربی اومد گفت بریم قسمت عمیق نفری یه تخته از پشت گذاشت تو مایومون و بردمون تو آب اولین نفر من بودم همش احساس میکردم دارم میرم زیر با اینکه مربی از پشت مایو و تخته رو گرفته بود هی میگفت دست دوچرخه و پا دوچرخه بزن لامصب نمیشد هماهنگ کنی دو تاشو با هم از اونور نفسم بگیری

یعنی انگار همه چی قاطی پاتی میشد و فقط مثلا میتونستی یکیشو بزنی

بعد با خودم هی تکرار کردم خانومی خودتو شل کن..........شل کن به هیچی فکر نکن چشمامو بستم و اومدیم اینور تا لب استخر

اون روز 6 نفر بودیم فک کنم بقیه ها خاله پری اومده بود سراغشون

بعد نوبت نفر بعدی شد مربی بهم گفت برو لب استخر بشین ولی من گوش نکردم همونجا تو آب پادوچرخه رو تمرین میکردم

نزدیک میله هم شده بودم همونطور که هی با خودم میگفتم شل کن شل کن هر از گاهی دستمم از لب استخر رها میکردم

ولی تا یه ذره ول میکردم فک میکردم دارم میرم زیر آب بعد هی با خودم میگفتم تخته پشتته هیچی نمیشه شل کن همین طور که پا دوچرخه میزدم حس کردم میتونم از لب استر جدا شم تمرکز کردم خودمو سپردم به آب و رها شدم

وااااااااااااااااااای خدا تونستم اگه بدونید چه لذتی داشت همینجوری راحت و سبک تو عمیق البته با تخته پشتم هم پادوچرخه هم دست دوچرخه میزدم سرمم بیرون آب بود نفس میگرفتم

تمام دت صحبتای مربیم تو ذهنم مرور میکردم سبک راحت بین اون 6 نفر فقط به من گفته بود تو شناوریت خیلی خوبه ......همینم تو اون لحظات تو ذهنم مرور میکردم

حالا راحت به چپ و راستم میچرخیدم این حرف مربی که سرتون فرمونتونه به هر طرف بچرخونید همون وری میرید واسم جالب بود عینهو ماشین عینهو ماهی

بعد مربیه اون نفر دومی رو برده بود دیگه یهو برگشت دید من وسط ابم دارم پادوچرخه میزنم یکککککککککککک هولیییییییییییی کرد گفت مگه نگفتم همون لب استخر بمون

بعد من گفتم آخه دیدم یاد گرفتم دارم تمرین میکنم گفت اوکی

ولی هیچ کدوم اون 5 نفر تا آخرشم نتونستن خودشون تنهائی تو آب بمونن همون زنه ام که مربی بهش گفت انقد دستاتو سفت کردی که من به سختی میتونم بگیرمتو رو آب نگهت دارم

جالبه که بعد از اینکه من به تنهائی تو آب  رفتم و اون با وجود تخته و کمک مربی همش میرفت زیر آب و سرفه پشت سرفه از بس که آب میخورد

دیگه چشم دیدن منو نداشت یعنی کاردش میزدی خونش در نمیومد

آهاااااااا اینم نگفتم که قبل از اینکه بریم تو آب مربی از این ابرها هم که تو سینه میذارن دو تا آورده بود یکیشو گذاشت واسه یکی یکی دیگه ش موند که دقیقا بغل همین خانومه بود بهش گفتم ببین اون ابر و بده من بذارم تو سینه م

آقا نه گذاشت نه برداشت گفت چرا تو بذاری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! خودم میذارم برداشت گذاشت تو سینه خودش زیر مایوش

منو میگیییییییییییییییییییییییی!!!!!!!!!!!!!!

اصلا میگم شاید از پوز زنی اون بود که تلاش کردمو تونستم اونجوری رو آب بمونم

بعدشم که سوزنی رو یادمون داد من آخرین نفر بودم

ولی همون جوری تو آب .....بعد کاملا محو بچه ها بودم که خوب نگاه کرده باشم یاد بگیرم بعد جو گرفتم یادم افتاد چه خوب پادوچرخه میزدمو تو عمیق مونده بودم گفتم بذار یه دور دیگه ام برم تا اونور

یه کم رفتم بعد یهو یادم افتاد تخته پشتم نیست (آخه واسه تمرین سوزنی مربی از پشتمون برداشته بود تخته ها رو )

واااااااااااااایییییییییییییی فک کن تا قبل از اون راحت رفتم بعد تا یادم افتاد یهو سنگین شدم رفتم زیر آب حالا مگه میومدم بالا شانس آوردم مربی کنارم بود دستمو دراز کردم همون زیر آب ناخونم کشید به دستش اومد منو گرفت آورد بالا

یه کوچولو دعوامم کرد گفتم آخه حواسم نبود تخته بهم نیست.........

وااااااااای هنوزم که یادم میوفته خنده م میگیره

بچه هام فک کرده بودن من علامه دهر شدم اون زیر دارم تفریحات میکنم دیگه نفهمیده بودن دارم دست و پا میزن بلکه بیام رو آب............هههههههههه

بعد مربی گفت اگه من اونورتر بودم چکار میکردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟هاااااااااااااااااان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ولی این باعث شد که فقط به حرف مربی گوش کنمو پیش برم

بعدشم که دوباره رفتیم تو کم عمق و دیگه راحت میشستم زیر آب و نفس گیری میکردم

.

.

دیگر چهههههههههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟

دیگر همین

فردا هم که دوباره صبح استخر دارم .......نیازمند انرژی مثبتم دوستانممممممممم

قبل از اونم باید برم مدرسه دخترک جلسه ست دوباره

.....

بعدازظهرم که زبان دارم

.

دیروزم که هم استخر داشتم هم بعدازظهر دخترکو بردم زبان

بعد از زبان با هم رفتیم تو یه پارک نشستیم ساندویچ هایدائی که گرفته بودمو خوردیم

دخترک کلی از دوستش گفت که همش پز میده و خسته ش کرده که تصمیم دارم رابطشونو محدود کنم چون واقعا تاثیرات مخربشو دارم تو دخترکم میبینم

اینکه بهش میگه من تبلت دارم تو نداری

ما ماشینمون فلانه مال شما فلانه و خیلی چیزای دیگه

اصلا دخترک من دنبال موبایل و اینا نبود ولی از تابستون امسال گیر داد منم موبایل میخوام و من خر دیر متوجه شدم که قضیه از کجا داره آب میخوره وگرنه نمیذاشتم 3 ماه تابستونم با هم برنو بیان

امروز صبح که منتظر سرویس بودن دیدم در ماشین باباشو باز کرده البته باباشم وایساده بود همونجا

بعد داره یه عینکو به دخترکم نشون میده و با آب و تاب تعریف میکنه

ظهر که دخترک اومد بهش گفتم قضیه چی بود؟؟؟؟؟؟

گفت هی گفته عینک مامانمو ببین انقد گرون خریدیمش

صندوق عقب ماشینمونو که باز میکنیم قدمون بهش نمیرسه و از این چرت و پرتا


یعنی یه همچین آدمی هستم من یکی دلمو بزنه کلا کات

به دخترکم گفتم دیگه حق نداری تلفناشونو جواب بدی

وووووووووووووووووویییییییییییییییییییییی مردم انقد نوشتم

انرژی مثبت فراموش نشه پلیز

دوستون دارم......بای