راستش چون همیشه دلم میخواسته شنا یاد بگیرم و وقتائی که با دخترام میرم استخر اونا عین ماهی شنا میکنن

·       و من چون بوق فقط نگاشون میکنم........دیروز دلو زدم به دریا و رفتم

·         یکربعی طول کشید تا بچه ها جمع بشن تو کلاس کلا 8 نفریم مربی مهربون خیلی به بچه ها اعتماد به نفس میده و کمکشون میکنه

·         هوا گیری تو آبو انجام دادیم .....یعنی منی که اصلا نمیتونستم زیر آب بمونم حالا با اون تکنیک میتونم و تازه بهمون تخته هم داد و فعلا در حال تمرینیم

·         بی صبرانه منتظرم فردا بشه تا برم چیزهای بیشتری یاد بگیرم با توجه به فروردینی بودنم خیلی عجله دارم و

·         دوست دارم زود یاد بگیرم که خوب نمیشه و باید آهسته آهسته پیش رفت

·         دیروز قبل از رفتنم مامانم زنگید ازش خواهش کردم برام دعا کنه و ازش پرسیدم مامانی من یاد میگیرم یعنی؟؟

بهم کلی اعتماد به نفس داد که تو استعدادت خیلی خوبه و حتما یاد میگیری

حالا تعریف از خود نباشه ولی خیلی وقتا دلم میگیره فک میکنم استعدادم هدر رفته

اگه زود ازدواج نمیکردم حتما یه متخصصی چیزی شده بودم

اون زمان که آزی تست های زیست میزد میخواستم تنها نباشه منم همپاش میخوندمو تست میزدم بیشرش درست بود

تو خانواده پدرم کلا همه باهوشن

عموی اولم 5 تا بچه داره که سه تاشون مهندس دو تاشون پرستار

عموی دومم یکی از بچه هاش دندانپزشک اون یکی پزشک عمومی اون یکی مهندس معماری و پسرشم پزشک عمومی

عموی سومم دخترش مهندسه پسرشم دکتره

اون یکی عموم یکیشون مهندس شیمی اون یکی دکتر اون یکیم مهندس که الان کاناداست البته چند تا از بچه های عمو اولیم سوئیس هستن

بچه های عمه مم که دو تاشون مهندس برق یکیشونم دندانپزشک

خواهری خودمم که لیسانس یعنی از همه مزخرف ترشون منم با این فوق دیپلم مزخرف کامپیوترم که تازه هی تیکه تیکه درس خوندمو گرفتمش

اصلا کلا خانواده پدریم همه دانشگاههای سراسری درس خوندن  و ......

یه وقتائی دلم میگیره دلم میخواد همین کامپیوتر و ادامه بدم حتی تا ارشد ولی همسری میگه نه به دردت نمیخوره زبان واست بهتره بیشتر کارائی داره یادت نیست هر دفعه رفتیم خارج دخترات به جات حرف زدنو تو هیچی نمیفهمیدی؟؟؟؟؟

واقعا نم راست میگه هیچی حالیم نمیشد ولی با این دو ترم کلی چیز فهمیدم دیگه میتونم خوب نوشته ها رو ترجمه کنم

انقد که علاقه به خوندن دارم آزی چند شب پیش میگه چرا رفتی درس 4 یعنی انقد تند تند بهتون درس داده؟؟؟؟؟

میگم نه حالا که شیرینه حالا که دوسش دارم میخوام زودتر یاد بگیرمش

تازه به این نکته پی بردم که فعل و افعال و ضمایر تو زبان تقریبا یه چیزای واحدین بیشتر کلمه ست که اگه بدونی تو رو جلو میبره

کلا اینجوریم یه چیزی رو که تو یه درسی نمیفهمم بیشتر وقتا تو ذهنم باهاش کلنجار میرم انقد بالا پائینش میکنم تا به جواب برسم

واسه شنای دیروزم همینطور انقد خودمو تو اون حالت تصور کردم که چجوری بتونم رو آب بی تخته بمونم که خدا میدونه .......ولی به هیچ نتیجه ای نرسیدم که  چجوری اون بعضیائی که شنا بلدن راحت و سبک رو آب میمونن

در یک کلام من تشنه خوندنم ولی نه زبان بیشتر ادامه دادن درسم درسائی که تنوع داشته باشه مثل ریاضی یا تاریخ یا........

درسائی که زیادی باهاشون کلنجار برم

اصلا نمیدونم چی میخواستم بگم چی شد.........

یهوئی سر درد دلم باز شد خواهرررررررررررر

 

امروز روزه ام ......خیلی بهم سخت گذشت با توجه به اینکه هوا هم خنک شده ولی باید بتونم که حداقل 5 کیلو دیگه کم کنم بعد شروع کنم به کم خوری

پ ن 1: دیروز مامان خونه خواهری آش پزیده بود بعد از استخر رفتم ازش گرفتم

پ ن 2 : فردا آزی هم قراره باهام بیاد استخر.......از این بابت خوشحالم

فعلا...........