سلامممممممممممممم
سلاااااااااااااااام سلاااااااااامی چو بوی خوش آشنائی
دومین صبح و دومین روز از تنهائی
از ساعت 6 صبح پا میشم کارهای خونه رو میکنم دخترکو راه میندازم بوسش میکنم واسش میوه میذارم و میشینیم منتظر سرویس که قراره 7:20 دقیقه بیاد
از 6:30 میزنم برنامه ویتامین 3 و اونو نگاه میکنیم.......
امروز بعدازظهرم که باید دخترکو ببرم زبان
.
دیروز کار خاصی نکردم جز یه ماکارانی پختن که عاشقشم نتونستم جلوی خودمو بگیرمو ساعت 12 شروع به خوردن کردم بر خلاف هر روز که تا 5 و 6 دووم میارم
آزیم اس داد که با ساندویچ موافقی؟؟؟؟؟؟؟؟گفتم لابد هوس کرده گفتم آره
هیچی دیگه ماکارونیه رو ک و ف ت کرده بودم که این اسو داد
دیگه ساعت 3 هم ساندویچه رو زدم بر بدن بعدش انگار که گاو خوردم تا موقع خواب جز یه کم انگور و یه هلو انجیری هیچی نتونستم بخورم
جمعه هم خونه مامانم نمیرم چون مامانم میخواست دور هم باشیم که اش رشته رو درست کنه ولی اشتباه کرده بود و خواهری شیفته
حالا منم واسه خودم برنامه ریخته بودم که خونه مامانو بذاریم یه جمعه دیگه و حالا که همه هستیم بریم طالقان تکلیف زمینا رو معلوم کنیم و ایشالله زودتر شروع کنیم به ساخت بلکه یه آلونکی اونجا داشته باشیم ولی خوب نشد که بشه
.
و اماااااااااااا از حال و احوالم از درونیاتم بخوام بگم که ای بد نیستمممممممم همچنان چشمم دنبال اون مانتوئه ست ولی حوصله ندارم پاشم برم تا اونجا شاید بیشترش به خاطر اینه که حوصله ندارم ماشینو از پارکینگ در بیارم آخه در آوردنش خوبه راحته ولی گذاشتنش سختتتتتتتتتتتتتتتتتتت
یه موقع خوشحالم یه موفق دلم میگیره ولی بیشتر وقتاش اون ته مهاش غنج میره
انقده دلم میخواد هی کیف بخرم که خدا میدونه اصلا انگار مرض خرید کیف گرفتم خواهرررررررررر ........هههههههههه
با توجه به اینکه عاشق فصل پائیزم دلم یه بارون اساسی میخواد ولی خوب نمیاد کهههههههههه
دوباره آزی دیوز روزنامه همشهری گرفته بود رفتم تو آگهیاش قسمت خونه های ویلائی اگرم بخوایم اونجوری باشه تو خود تهران که نمیتونیم مجبوریم بریم کرج یا اندیشه فاز 3
یه مورد تو فاز 3 زنگ زدم دلم غنج رفت واسش هر طبقه ش 120 متر زمینشم 240 متر از اون بهتر اینکه شمالی بود بیشتر تر خواستمش و شروع کردم رویا پردازی
فک کن وارد خونه میشی یه عالمه درخت و سبزه و گل و تازه اگه بشه یه آلاچیق کوچیکم اون گوشه بزنی و ........بعد از اونم تابستون که میشه دخترک جوجه میخواد میتونی براش بخری و همه بچگیهای خودتو یاد آورری کنی و ......
تو حیاطش یه گوشه ش میز و صندلی از اینا که پشتش توریه بچینی با یه سبد میوه و هر بعدازظعر پاشی بری تو حیاط بعد از اینکه آب پاشی کردی و اون بو خوشگله از در و دیوار بلند شد بشینی پشت همون میزا
اگه یه حوض کوچیک و فواره هم یه گوشه ش باشه بد نیست
از این تاب بزرگای دو نفره ام خوبه
سگم دوست دارم ولی میدونم همسر به هیچ عنوان قبول نمیکنه
متراژ خونه شم که خوبه .......دیگه چی از خدا میخوام؟؟؟؟؟؟؟
فقط کاش همچین چیزی رو میتونستم تو تهران بخرم.........کاش
.
کار ساخت خونه به یه جاهائی رسیده نقشه ش اصلا قشنگ نیست
تا طبقه ی پنجو دیواراشو چیدن و چند روز پیشم داشتن آسانسورشو کار میذاشتن
اون یکی جمعه که رفتیم خونه مامانم قبلش رفتیم اونجا تو اون همه خاک و خل چند تا عکسم گرفتم که چون تو گوشیه سخته منتقل کردنش راستش خودم بلد نیستم همسر باید منتقل کنه
مامانم قرار شده طبقه دوم و چهارم و اول رو برداره
و میخواست طبقه ی دومو بفروشه که همسر پشیمونش کرده میگه اولو بفروش
اول 5 متر کمتره تازه پارکینگم نداره .........فک کنم تا عید آماده بشه اگه همینجوری بکوب کار کنن
اونوقت ایشالله مهر سال دیگه ما تو خونه ابدی خودمون هستیم از این همه موقت بودن خسته شدم .......از این همه پله ........این همه بی پارکینگی
دلم یه ماشین خوشگل میخواد قول اینیم که داریم دادم به آزی
همین دیگه................
فعلا...............
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار