میگماااااااااااا فقط یه چیزی بگم بخندید چون اینجا شسشه های آشپزخونمون که البته تو سالنم دید داره رفلکسه اینه که هر از گاهی میرم دید میزنمو همسایه ها رو میبینم که در خال شستشوی فرش و پتو و ملافه و .......

منم کلی خوشحال که بعد از تحمل اون همه سختی و بشور بساب فقط چند تا قالیچه م مونده که باید شسته بشه و ......

حالا اینو بگم همینجوری که رفتم نگاه کنم دیدم خونه روبرو اسباب کشی داره البته از چند روز قبلترم دیده بودم که دارن تیکه تیکه با ماشین خودشون میبرن حالا امروز کامیون اومده بود خانومه دمپائی پاش بود یاد خودم افتادم که روز اسباب کشی با یه دمپائی آبی راه افتاده بودم تو خیابون 

بعد بچه ها رو صدا زدم که بدوئین بیاین این خانومه همه دمپائی پاااااااااااااااشهههههههههه

ولی عمق فاجعه اونجائی بود که وقتی خانومه اونوری شد دیدیم دمپائیاش لنگه به لنگست یعنی یکی آبییییییییییییییییییی یکی مشکییییییییییییییییییی

میگم حالا کاری نداریم ولی من در بدترین شرایط دیگه لنگه به لنگه نپوشیدممممم

شکلکامم نمیدونم کو چند تا شکلک خنده بذارم

.

.

ناهار خورش بادمجون درست کردم صبحم رفتم کلی خرید کردم از سبزی قورمه بگیر که الان سرخ شده و آمادست تا جای قاشق چنگالی و ......

الانم ایشالله اگه خدا بخواد و تنبلی نکنم میخوایم بریم بوسی جون مانتو بگیریم

عمو پورنگم در حال پخشه

میگم چرا من انقد برنامه های کودکانه دوست دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟هووووووووممممممممممم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟