امروز که همسرک اداره نرفت و تو خونه موند انقد که حالش بد بود دخترکم همینطور هم دیروز هم امروز هنوز حالش کامل نشده
من نمیدونم این مریضی چیه که یکماه و خورده ایه لفتاده تو خونه ما و بیرون نمیره
.
ساعت 6 اومدم این محل میوه و اینا خریدم بعدشم رفتم پیش مامانم و بعد از اونم اینجا
ولی نمیدونم چجوریه که دیگه اینجا نمیتونم بند بشم دلم مثل سیر و سرکه میجوشه همه حواسم پسش دخترک و شوهرکه
تازه از دیشب خودمم دارم ژلوئفن میخورم و آنتی بیوتیک و فقط با پرر وئی دارم راه میرمو مریض داری
مامانمم قراره شب بیاد خونه ما........
راستی امروز ماهی قزمز دیدم و حدودا 5 دقیقه ای فقط وایسادمو نگاهشون کردم
سیم انتقال عکسها رو نیاوردم وگرنه که دوربین باهامه
.
پ ن : خونمون لوسترش آویزون شده فقط یه لوستر واسه پذیرائی کم داریم و یکیم واسه اتاق
همسر میگه واسه سالگرد ازدواجمون که 22 اسفنده تصمیم داره تخت کم جا بگیره
حالا ایشالله خوب بشه بریم سفارش بدیم
خدا رو شکر به خاطر همه ی خوبیهات
راستییییییییی به اونجا عادت کردم و دیگه اینجا بند نمیشم.
دوستون دارم ، بای
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار