دیروز طی یه عملیات انتحاری از همونا که سراغ دارید هوسیدم که بریم سینما

نه که سه شنبه بود و احتمال میدادم شلوغ باشه پاشدم رفتم بلیط رزرو کنم

حالا فک کن من ۱۰ و نیم اونجا تا ۱۲ مگه این مسئولین محترمش میومدن

هیچی خلاصه از اونجائیم که معمولا صبرم زیاده ایستادگی کردم تا اومدنو بلیط رو گرفتم

همسریم که نیومد منم یه بار بیشتر ازش نپرسیدم خودم با بچه ها رفتیم تازه خیلیم خوش گذشت برگشتیمم برق نبود

همسریم چائی آورد برامو کلی ب غ ل  و .....

به این نتیجه رسیدم که همینجوری بهتر تره و مرسی از همه ی شما دوستان خوبم که بهم راهکار دادید

و اماااااااااااااااااااااا

علت بیدار بیدن من این بید کههههههه

از ساعت ۱۰ غش نموده بیدیمممممممم

.

.

یه چیزی بگم بخندید یعنی از پریشب تا حالا هر وقت یادم میفته خنده م میگیره .......ههههههه

آخه پریشب هم زنگیدیم با دائیم حرف زدیم که راجب دعوتنامه گفت همونائیه که ایران پرینت گرفتیمو پر کردیم

و اگه گم شده و این حرفا دوباره میفرستن

و بعد از اونم خاله م که..........فکر کنم گفتم براتون

فقط اینو نگفتم که کلا شوهرش خانوم بازه از همون جوونی تا حالا

البته فکر میکنم بازم باشه وگرنه چه لزومی داره زن و بچه همه اونور آب ایشون اینور آب

بعد به خاله م گفتم چه خبر ازش؟؟؟؟؟؟؟

گفت خبر که ندارم فقط نمیدونم کیه روزی چند بار از ایران زنگ میزنه فوت میکنه فک کنم خود خرشههههههه

وااااااااااااااااااااییییییییییییییییییی منو میگی یعنی مرده بودم از خنده

به خاله م گفتم بدبخت از دست رفته کلاااااااااااااااااااا

و همه ی این شکلکها در آن واحد اومد سراغممممممم

.

.

دیروز یه کابینتو جمع کردیم

واااااااااااااااااایییییییییییییییییی که چقد سخته

مامانم ناراحته میگه بذارید همون خرداد برید .........میگم مامان جون من از خدام بود که تو عید خونه خودم باشم والله دیگه اینجوری همه چی شسته رفته میشه تازه فرشامم میتونم بدم بشورن

دیگه اونجوی که عید خونه خودم باشم رو زمینم کلا نه مثل حالا لنگ در هوا

امروزم دوباره یه سری دیگه جمع میکنم

برای اتاق خوابها هم احتمالا پرده نگیرم و همین پرده های صورتی نازم رو ببرم چون ایشالله ۱ سال بیشتر اونجا نیستیم و این خونه ساخته بشه و با فروش یک واحدش میتونیم از اون خونه بی پارکینگ بی آسانسور طبقه چهارمی خلاصی پیدا کنیم

البته که خیلی دوسش دارم و جاشم واقعا عالیه ولی خوب این مشکلاتو داره دیگه

همسری میگه نقاشی هم بکنیم که من مخالفم میگم اگه زیاد کثیف نباشه چه کاریه خوب

برای کابینتها هم باید به کابینتیمون زنگ بزنیمو هماهنگ کنیم که بره اونجا رو متر بزنه چون همین کابینتها رو میخوایم ببریم اونجا

خلاااااااصه که کار زیاده خواهر

از همه بدتر اینکه این مستاجرمهغهف۷قب۶غهقبه۹ تکلیفمونو معلوم نمیکنه که اول اسفند میخواد بره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟وسطش میخواد بره؟؟؟؟؟؟

اینجوری دیگه خلاصه

ولی هر چی که هست من ایشالله شب عید از خونه خودم و خونه حدید بهتون تبریک میگم

ولی چه پدری ازم در بیاد تا اون موقع حدا میدونه با اسباب کشی و جابجائی و بعدش بدو بدو برو یزد و ..........

یعنی خانومی جنازه میره یزد اونجا همش میخواد بخوافهههههههههههههه

پ ن : این یکی دو روز عحب بارانی بارید حالمان جا آمد اسااااااسی

دوستون دارم ، بای