گیج و ویجی من
هر سال تو این دهه که میشه میره اونجا البته تا دو سه سال پیش نمیرفت ولی دوباره.........
.
دلم نمیخواست بنویسم ولی بعد از خوندن چند وبلاگ دلم خواست که بنویسم شاید خیلی درهم برهم بشه شایدم نه
.
امشب انقد خسته بودم از ۸ و نیم خوابیدم تا ۱۱ و نیم یه کلهههههه
دلم واسه دخترکم تنگ شده حس میکنم امروز خوب ندیدمش با اینکه امروز صبح مدرسه جلسه بود و تو ساعت ورزش بعد از جلسه نشستم رو نیمکتای حیاطو یه دل سیر نگاش کردم و لی فایده نداره چون امشب باهاش شام نخوردم گفت بیا گل واژه رو با هم حل کنیم که یه داد بلند زدم که سرم داره میترکه چراغ اتاقو خاموش کن
امروز به زور همه روز خودمو کشوندم و فک کنم معلمشونم از چشام فهمید که یه چیزیم هست ولی شاید نفهمیده باشه به علت کم خوابی چند شب گذشته و شب زنده داریها و بیدار باشها تا صبح بوده
.
.
صبح که از خواب پاشدم مثل گل وا شدم که البته نشدم
چون دیشب تا ۳ و نیم بیدار بودم حالا دلیلش بماند پریشب تا ۵ و نیم پس پریشب تا .........
و همین ۳ شب کافی بود تا را از پا بیندازد
ساعت ۶ و نیم صبح با صدای تق تق در اتاق چشمانم را باز میکنم عین جنازه ام ولی مجبورم بیدار شوم که دخترک را راه بیندازم
میره مدرسه همچنان کرخت و بی حوصله میام تو تخت ولی طبق معمول همیشه که از جام پا میشم خواب از سرم میپره یه بار پی ام سی رو روشن میکنم یه بار خاموش
خودمم نمیفهمم چکار میکنم فقط میدانم دارم تلاش میکنم که هر جور شده یکساعتی رو تا ۸ و نیم بخوابم
ساعت ۹ جلسه مدرسه دخترک است
ساعت کوک میکنم و دوباره در تخت فرو میروم
نه خوابم نمیبرد ای لعنتی ..به هر چیز مثبتی که فکر میکنمو نمیکنم خوابم نمیبرد
میدانم دردم چیست
دلشوره
که نکند از جلسه جا بمانم همیشه هر وقت بیرون کار دارم از زور دلشوره خوابم نمیبره
همونجوری گیج و ویج پا میشم یه دوش میگیرم و همونجوری گیج و ویج لباس میپوشمو رانندگی میکنم
بازم خوبه تصلذف نمیکنم حالم دست خودم نیست منگ منگم
بعد از جلسه میام حیاط دخترک به من پناه میاره گریه میکنه اوش با بغض شروع میشه هر چی میگم چیه هیچی نمیگه فقط میگه منو با خودت ببر
تا اینکه بغضش میشکنه و میگه با دوستش دعواش شده
رو نیمکت میشینم نگاش میکنم یه کم از این زاویه یه کم رو اون یکی نیمکت و از روبرو
بعد از مدتی میرم براش از مغازه بیرون مدرسه پفیلا و شیر میخرم زنگ تفریحشون میخوره و من ۱۱ و نیم به صورت کاملا جنازه میرسم خونهخونه درهم برهمه سریع السیر یه مرغ میندازم تو قابلمه و کمی پیاز که فقط ناهاری داشته باشیم برنجم بی خیال
مامانم دور و برم میچرخه حوصلشو نداره هی میام مز مزه کنم که مامان دیشب تا ۳ و نیم بیدار بودمو خوابم نمیبرد و ببخشید میخوام بخوابم که فک کنم خودش پی به اعماق درونم میبره میره پائین
بازم فشار میارم خوابم نمیبره ........تا اینکه تا ۱ و نیم نیم ساعتی میخوابم اون سر درده کمتر شده ولی رفع نشده دخترک میاد مرغو سرخ میکنم با هم برنامه کودک میبینیم تا ۳ اینطورا
حال و روزم بهتره ولی همچنان پنچرم
با همون حال میبرمش زبان ۱ ساعت و میم در توانم هست که بچرخم
اولش میرم شهروند که قیمت لپ تاپ ببینم ...تخمشو مخ خورده
میام تو این پاساژه لباس زیری رو که یه قرن پیش گرفته بودمو کوچیک بود رو عوض کنم به جاش دو تا چیز دیگه بر میدارم
دوباره میام شهروند دو سه تا روغنو پودر و ........
میرم موسسه زبان از امروز ثبت نام ترم زمستون شروع شده
دخترکو ثبت نام میکنم میبینم بی انصاف ۱۰۰۰ تومن زیادتر کارت کشیده همزمان یه خانومه دیگه ام هست
میام تو پله ها منتظر میشم تا بیاد بهش میگم شما هم بچتون استپ ۴ میگه آره و مال اونم ۱۰۰۰ اضافه تر کشده فک کن همین ۱۰۰۰ ها چقد میشه رو هم
بر میگردیم تو سالن و خانومو مثلا متوجه اشتباهش میکنیم ۱۰۰۰ تومنامونو میگیریمو خوش خوشان به خاطر این موضوع خارج میشیم
تا اومدن دخترک ۱۰ دقیقه ای مونده میرم از مغازه روبروئی ۳ تا سمبوسه میخرم
دخترک میاد با هم میایم سمت ماشین
یه آن یاد چهارشنبه میفتم که همین مسیر وموش آب کشیده شدم
یادم میاد که چند بار به دخترک نهیب زدم که چترت فقط رو سر خودت و در دل با خودم که به جهنم که من خیس میشوم فقط دخترک خیس نشود
و یک آن پرتاب میشوم به تابستون همین امسال شمال که با خواهری و مادر رفته بودیم
لب ساحل یهو یه عالمه بارش بارون و در لجظه میبینیم که مادرجانمان یه کیسه روی سرش کشیده و گور بابای ما و نوه ها
بهش میگوئیم در این شلم شولبا کیسه از کجا آورده ای؟؟؟؟؟؟
اشاره میکند به لباسهای بچه های خواهری که همه را روی زیر انداز خالی کرده و کیسه را پاره کرده و روی سرش گذاشته که خیس نشود
لباسها لباسهائی خشک و تمیز بود همراه با حوله که خواهری برای بچه هایش آورده بود که پس از آب تنی و خیس شدنشان این لباسهای خشک را تنشان کند
حالا همه لباسها در آب و ماسه غوطه ور شده اند فقط برای اینکه مامان جانمان سر مبارکشان خیس نشود
آن وقت من توی بارون چهارشنبه یک مسیر رفته در باران را دوباره بر میگردم زیر اون همه تگرگ فقط در جهت اینکه چتری خریداری کنم تا دخترکم خیس نشود
و همان مسیر رفته را همان طور بدون چتر بر میگردم
بعدا که برای خواهر تعریف میکنم کلی سر همین قضیه میخندیم که اااااااااا پس چرا همان چتر را روی سر خودت نگرفتی؟؟؟؟؟
میگویم آخر میخواستم نو بماند تا دخترک از دیدنش ذوق کند و بعد از دیدن و ذوف کردن هم که مسیر کلاس تا ماشین به آن شکل طی میشود
.
دندونپزشکی سه شنبم که ساعت ۷ بود با همه گیجی امروزم یادم بود که بزنگمو ساعتشو عوض کنم قرار شد ۴ و نیم برم از لحاظ حاجی خورون چون به هیچ وجه نمیشه از دستش داد نه به خاطر خوردن به خاطر جو موجود اونجا و مهمانان حاضر در جلسه و کلی خنده و دلقک بازی با خواهری
.
چقد امشب و این شبا دلم هوای تکیه و دسته میکنه تو راه زبان به دخترک گفتم امشب بریم کوچه بالائی؟؟؟؟؟؟
نیست خیلیم حال و اوضاعم خوب بود از اون لحااااااظبرگشته میگه آخه مامانی ساعت ۹ باید بخوابم و من کلا منصرف میشوم
.
چرا این تکیمون دیگه شور و حال هر سالو نداره؟؟؟؟؟؟؟؟من دلم نوحه میخواد به خصوص بوی سیب برات شده.
.
راست راستش دلم گرفته واسه اسوعا و عاشورا و روزای قبلش که قراره ایران نباشم
![]()
اصلا کلا امشب دلم گرفته نمیدونم چرا
با اینکه همه چیز خدا رو شکر اوکی و خوبه ولی خوب دله دیگه گرفته هوای گریه داره خاک بر سر
راستی چند وقتیه خانواده شوشو تو هر مناسبتی اس میدن حوصله ندارم جوابشونو بدم
بعید نیست خواهرشوهر بزرگه طبق معمول هر سال تو این چند روز تعطیلی از شهرستان بیاد تهران
اونوقت میفهمه ما نیستیم البته که حتما تا حالا توسط جاری و دختر بزرگشو دخترخاله همسر و کلا فک و فامیل همسری قضیه لو رفته
چون همگی آدرس وبلاگ دخترکو دارن
زیادی نوشتم ....بای
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار