حالا که گوش شیطون کر از صبح ول کرده و درد نگرفته هی میخواستم به دخترعمه م زنگ بزنم که نشد انقد که از دندونپزشکی و عصب کشی و این حرفا میترسم
میگمااااااااااااااا من یادم رفت روز عید قربانو بگم از بس که درگیر این مندبمظذاتحهبیادذهبا شده بودم
حالا دیگه نمیدونم اومدن ؟؟؟؟؟؟؟نیومدن؟؟؟؟؟؟باباهه رو میارن؟؟؟؟؟؟؟نمیارن؟؟؟؟؟
مامانم که میگه اصلا حق نداری تو خونه راهشون بدی
---------------
و امااااااااااااا از هر چه که بگذریم روز عید خوشتر است که هوا هم عالی و معرکه بود همچون هوای شمال
با اجازتون صبح ساعت ۷ و نیم زینگگگگگگگگ صدای زنگ به گوش رسید و پس از آن حاجی گوسفندی
ساهت ۹ هم که خواهری اینا اومدن ۱ و نیمم که من رفتم پ ن گ و ل ولی عجب سفت و سختن اینا به خدا
کم مونده بود خودمو خیس کنم از بس که سیستم امنیتی اونجا حکمفرما بود
و امااااااااااااا امروز
تا ۱۰ که لالا بعدشم که یه کیفی دخترک همون پائین موسسه زبانشون که فروشگاهه دیده بود مثل کیف بچه خواهری
چند هفته بود گیر داده بود اینو میخوام من میپیچوندم تا اینکه امروز صبح دیگه دلم نیومد پاشدم رفتم براش خریدم
بعد از اونجائی که مرض عوض کردن دارم همش با خودم میگفتم انگار اون یکی بهتر بود
ساعت ۴ و نیم با دخترک رفتیم استخر و بسی خوش گذراندیم ولی ترافیک خیابونا بعد از استخر پدرمو در آورد
هر چی استخر خوب و خلوت و یه جورائی اختصاصی بود این خیابونااااااااااا
چون باید از یه مسیر دیگه میرفتیم که کیفو عوض کنیم
خلاصه هر جور بود کیفو عوض کردیمو افتادیم تو مسیر اصلی و مادر دختر یه هایدا و نوشابه ایم خریداری نمودنو تو همون ماشین زدن به بدنو کلیم گفتن و خندیدن
از قضا جلو یه مسجد وایساده بودم
آهنگم که داشت میخوند یهو دیدم دخترک روسریشو آورده تو صورتش مثلا رو گرفته صداشو عین پیرزنا کرده و میگه
اواااااااااااااا خاک بر سرم مادر جلو مقعد ام ام وایسادی آهنگتم زیاد میکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
منو میگی دیگه مرده بودم از خنده
دارین که بچه مرقد و میگه ............
بعد از چند لحظه هم یه آقاهه جلوی ما پارک کرد بدو رفت تو مقعد ام ام
به دخترک میگم غلط نکنم دستشوئیش گرفته که اینجوری هول پارک کرد و دئید اون تو
یعنی انقد خندیدیم که خدا میدونه
البته به جای دستشوئی یه چیز دیگه (عامیانه ترشو ) گفتم
دوستون دارم ، شب خوش
مینویسم از هر چیزی هر کجا و هر زمان ، زنی هستم از این دیار