میگم من یه متنی از خودم در وکردم که هنوزم موندم که یعنی اینو خودم در وکردم

ولی واقعا حال این لحظاتم خیلی خاصه

نمیدونید چه فضای عرفانیی ایجاد شده

بارون گرفته اونم نه به شدت بلکه نم نم و قطره قطره صدای هوهوی باد منم که الان کنار پنجره

صدای دعای عرفه از صبح تا حالا همش از همه جا تو گوشم پیچیده فردا هم که عید قربان

همینجوری که تو اتاق رو تخت دراز کشیده بودم بارون گرف حس کردم دوست دارم بنویسم الان پر از لطافتم خیلی لطیف و سبک اصلا انگار تو هوا

باز هم شبی دیگر از شب های پائیز
شب عید قربان روز عرفه
صدای دعا از گوشه گوشه شهر
درهای رحمت خدا باز شده
باز هم باران
باز هم صدای قطرات باران بر پشت بام خانه
ملودی قشنگی را در گوشهایم مینوازد
سوسوی باد در میان شاخ و برگها
چشمهایم را میبندم
اتاقی تاریک
بوی نم باران
خیابانی خیس
صدای دعا
کاش هم اینک در خیابان بودم
تمام هوا را با تمام وجود نفس میکشیدم
قدم میزدم
خیس میشدم
خیس خیس
چه آرامشی.......آرامش مطلق
باران ببار که بارشت را دوست دارم
راستی لبوی داغ
آش رشته و .......
همه و همه با طعم باران در هوائی مملو از طراوت و تازگی
پائیز زیبا دوستت دارم.......
فصل برگ ریزان دوستت دارم
بارشت را
عاشقانه هایت را
برگ ریزانت را
همه و همه را دوست دارم
این حال خوبم را هم دوست دارم
 
اینم متنی بود که در اون لحظه اومد تو ذهنمو رو کاغذ سفید نوشتم البته همه همش نبود دوست داشتم بازم بنویسم
پست قبلو حتما بخونید و راهنمائیم کنید ممنون میشم
همونائی که تو ادامه مطلب نوشتمم
دوستون دارم ، بای