چند روزیه که دلم واسه وبلاگ و بلاگ خونی تنگ میشه از سال ۸۵ که شروع کردم همش درگیر وبلاگ بودم ولی تو این چند ماه اخیر و ف س بوکو .......دیگه تمام وقتم اکثرا میره واسه اون

چون من بیشترین زمانمو دیگه تو نت نمیگذرونم صبح تا شب مشغول کارای خودمو خونه و .......

شبم یه چند ساعتی میام که اونم تو ف ب میگذره و خوندن یه سری وبلاگائی که دوسشون دارم

البته همه رو دوست دارماااااااا ولی خوب.......

ولی دوباره دوست دارم بخونم دلم واسه خیلیا تنگ شده

------------------------------

از مشهد درست حسابی نگفتم از پنجشنبه ۲۳ شهریور بود فکر کنم که پروازمون بود رفتیم رسیدیم هتل بعدازظهرم حرم

خیلی خوش گذشت به خصوص که از صحن گوهرشاد رفتیم تو و قشنگ گنبد مشخص بود انقدم که شلوغ بود من نرفتم تو

اونجا خیلی روزای خوبی داشتیم صبحها پا میشدیمو .......

اول مهرم که دخترکو بردیم مدرسه طبق معمول هر سال ۱ شاخه گل گرفتم که بده معلمشون طبق معمو اونم خجالت کشید و ظهر با کله خشک شده گل که تو جیبش پیدا کردم برگشت خونه

اینروزا زندگیمو دوست دارم خانوادمو دوست دارم اصلا همه آدمای دور و برمو دوست دارم

دلم واسه خیلی از دوستام تنگ شده دوست دارم یه قراری بذارمو ببینمشون

مامانم ۳ شنبه عمل چشم داره و همه جا پر کرده که میخوام عمل کنم دارم فریزرمو پر میکنم

انصافنم بعد از شاید چند ماه بوی بادمجون سرخ کرد پریشب و سبزی قورمه تفت داده شده دیروز بعدازظهر که دخترکو از زبان برمیگردوندم به مماخم خورد که کلی بوی زندگی داشت

ولی من ناراحت شدم که همه جا رو پر کرده چون من که از فریزر اون چیزی درست نمیکنم هیچوقت

میگه تا چند وقت بعد از عمل نمیتونم سرخ کنم آخهههههههههه بگو تو مگه شام و ناهار اصلا درست میکنی که بخوای چیزیم درست کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یا حاضریه یا من بهش غذا میدم

دیگه این اینجوریه دیگه بذار راحت باشه

خواهری بهش میگه سه شنبه شب بیا خونه ما تا جمعه قبول نمیکنه میگه همینجا راحت ترم

-------------------------------

واسه خونه جدید ذوق دارم خیلیییییییی دوست دارم زودتر آذر بشه تا برم تو خونه خودم

---------------------------------

چیز دیگه ای یادم نمیاد جز اینکه پائیز و دوست دارم خیلیممم دوست دارم

زبانم ظرفیتش پر بوده افتاده واسه ترم بعد احتمالا پیگیری نکردم اینجوری شد

کلاس زبان دخترکم از ۵ مهر شروع شده و دوباره پاساژ گردی های من

فعلا................